به مقصد می رسانی با نگاهی نابلدها را
به مقصد می رسانی با نگاهی نابلدها را
به من فرصت بده یکباردیگر می شودها را
شبیه رود در راهم به سمت سینه ی دریا
به تو دل داده ام تا بشکند موج تو سد ها را
اگر یک شمع روشن کرده ام با نیّت ِ رویت
خوشم افزون کند صدآینه مهرت ، عدد ها را
جمال خوب رویان عاشقم کرده است مجنون وار
بگیر از سینه ی صحرا شبی احوال بد ها را
اگر اسفندی ام آخر،! بهارت دلخوشم کرده است
یقینن می تکانی گرد و خاک ِ این نمد ها را
نماز واجبی برگردنم مانده است از عشقت
نزن برسینه ی تنگم عذاب ِ دست رد ها را
شبی با دامن احساس خود از عطر بابونه
پُرم کن تا بهارانت بیاراید سبد ها را
به من فرصت بده یکباردیگر می شودها را
شبیه رود در راهم به سمت سینه ی دریا
به تو دل داده ام تا بشکند موج تو سد ها را
اگر یک شمع روشن کرده ام با نیّت ِ رویت
خوشم افزون کند صدآینه مهرت ، عدد ها را
جمال خوب رویان عاشقم کرده است مجنون وار
بگیر از سینه ی صحرا شبی احوال بد ها را
اگر اسفندی ام آخر،! بهارت دلخوشم کرده است
یقینن می تکانی گرد و خاک ِ این نمد ها را
نماز واجبی برگردنم مانده است از عشقت
نزن برسینه ی تنگم عذاب ِ دست رد ها را
شبی با دامن احساس خود از عطر بابونه
پُرم کن تا بهارانت بیاراید سبد ها را
- ۴۲۲
- ۰۱ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط