{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مست لبهاى تو هستم که مرا لبريزى

مست لبهاى تو هستم که مرا لبريزى
به رگم تازه تر از صبح , غزل مى ريزى

تب لبهاى تو تند است , شبيه فلفل
فلفلى سرخ تر از تاب و تب پاييزى

هر کجا مى روى انگار ندارى باکى
که از اين سلسله ى درد نمى پرهيزى

مولوی میچکد از سطر غزلها تا تو
ماه شبهای پریشان شده ی تبریزی

من زنم مثل پرى تو ملک درگاهى
که در اين خلقت يک دست , شگفت انگيزى

من شدم همدم تنهايى تو اما تو
ساکت و سردتر از قهوه ى روى میزی
دیدگاه ها (۰)

مست لبهای تو هستم که مرا لبریزیبه رگم تازه تر از صبح , غزل م...

بهانه بودنم..بی تو من بهانه ای برای بودن ندارم..بمان تا بمان...

مست لبهاى تو هستم که مرا لبريزىبه رگم تازه تر از صبح , غزل م...

مست لبهای تو هستم که مرا لبریزیبه رگم تازه تر از صبح , غزل م...

مست لبهای تو هستم که مرا لبریزیبه رگم تازه تر از صبح , غزل م...

ملکه من..تاج سرم..صدای قلبم...دلیل نفس کشیدنم...صبحت بخیر..ع...

نگاهت مخمل و لب ها انار سرخ مهریزیدو چشم و ابرویت نقش و نگار...

کشته ی افتاده به صحرا حسیندست صبا زلف تورا شانه کردبر سر نی ...

عبدالله الفت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط