{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مست لبها تو هستم که مرا لبرز

مست لبهاى تو هستم که مرا لبريزى
به رگم تازه تر از صبح , غزل مى ريزى

تب لبهاى تو تند است , شبيه فلفل
فلفلى سرخ تر از تاب و تب پاييزى

هر کجا مى روى انگار ندارى باکى
که از اين سلسله ى درد نمى پرهيزى

مولوی میچکد از سطر غزلها تا تو
ماه شبهای پریشان شده ی تبریزی

من زنم مثل پرى تو ملک درگاهى
که در اين خلقت يک دست , شگفت انگيزى

من شدم همدم تنهايى تو اما تو
ساکت و سردتر از قهوه ى روى میزی
دیدگاه ها (۰)

▫️و عشق آنقدرها هم که فکر می کردیم عادلانه نبود ! ...

زانو زده ام در میان دلی ، که سقفی برای دوست داشتن ندارد ..هر...

زندگی+همهمه+مبهمی+از+رد+شدن+خاطر+هاستهر+ڪجا+خندیدیم+هر+ڪجا+خ...

در حصار آغوشـتقرنطینه ڪن مـرا...ڪه بدردِ عشــق مبتلایم... تم...

مست لبهاى تو هستم که مرا لبريزىبه رگم تازه تر از صبح , غزل م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط