{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می‌نویسم به یاد آخرین دست نوشته هایم که کاغذ‌هایم همانند

می‌نویسم به یاد آخرین دست نوشته هایم که کاغذ‌هایم همانند دشتی پر از برف هستند و کلمات من چون ردپایی در بوران ذهن من است.
《در انتظاری بی پایان به آسمان خیره می‌شوم و جز صدای پرندگان چیزی به گوش‌هایم نمی‌آید.
یه یاد داری که می‌نوشتیم؟
ما می‌نوشتیم تا از بند زشتی ها و آلایندگی های دنیا فرار کنیم . ما مینوشتیم ، برای هم مینوشتیم ، از جز به جز یکدیگر مینوشتیم ، اما برای افراد دیگر عجیب بود . ما در تقاطع امواج برکه های کاغذی یکدیگر را ملاقات کردیم ، اما من درکی از وداع تو نداشته‌ام .
چرا که بی صدا ترین خداحافظی بود که من در عمر خود دیدم . درکی از این موضوع که چرا دیگر برایم نامه‌ ننوشته‌ای ندارم.
آیا من در قلب تو مرده‌ام؟یا شاید هم نامه رسان در راه مرد؟
به هرحال چندان اهمیتی نداشت پس من نوشتم تا بمانی ، ماندی؟
نوشتم تا بخوانی ، خواندی؟
چیزی درون من سقوط کرد . نامه‌هایم یکی پس از دیگری پست می‌شدند ، شاید هرروز . اما سال ها بی جواب ماندم .
اوه ، من فراموش کردا بودم که سال‌هاست تو در آغوش خروار خروار خاک سرد هستی...
دیدگاه ها (۱)

ای عزیزترین غم من، @agustin نشاید وقتی دیگر باران نمی‌بارد و...

با قلمی از انتظار می‌نویسم،آیا نامه‌ام به دستانت رسید؟آیا خو...

کمرنگ که بشوی از یاد میروی همچون نامه‌های سال‌های دور که وقت...

این نامه را برای تو می نویسم...برای تو می نویسم،شاید زمانی ک...

آخرین تیتری بودی که من واسه اون....

صاحب این عکس را می شناسید؟این آخرین تیتری بود که من واسه اون...

صاحب این عکس را می شناسید؟این آخرین تیتری بود که من واسه اون...

صاحب این عکس را می شناسید؟این آخرین تیتری بود که من واسه اون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط