پارت ۶
پارت ۶
سادیا:ولی شاید برگردن دوتایی حالا دو روز بمونیم نیومدن میریم
مهرداد:ای بابا باش
رهام:میترسی عموت کنن (لبخند شیطانی)
مهرداد:ن اونک از خدامه
امیر:پس چرا عجله داری؟!
مهرداد:دعواشون شه
سادیا:ن اینا اینقد دلتنگ همدیگن ک ۷ سال طول میکشه دلتنگیشون رفع شه
سودا:منم با سادیا موافقم
بعد چند دقیقه صحبت بلاخره مهرداد رفت
ویوی ستین
چشامو باز کردم دیدم میلاد کنارم نیست از روی تخت بلند شدم همونطور ک چشامو فشار میدادم از اتاق زدم بیرون
ستین:میلاد(بلند)
از توی آشپز خونه ج داد
میلاد:اینجام کوچولو
سمتش رفتم
ستین:خدتی
میلاد:وا بچ ی لوس منو نگا برو صورتتو بشور شیطونه پی پی کرده رو صورتت بعد بیا ناهار میکشم میزو میچینما
ستین:پف/یوز
صورتمو شستم و برگشتم دیدم میزو چیده
ستین:نگو ک خدت درست کردی این همه چیزا رو !!!
میلاد:خدم اگ بلد بودم ک دست ب دامنه غذای بیرونی نبودم(خنده)
با خنده پشت میز نشستم شروع کردم ب خوردن
میلاد:اول بزا شوهرت بشینه پشت میز بعد شروع کن (خنده)
با دهن پر
ستین:برو بابا دیوونه
میلاد:نوش جونت
خدشم نشست و شروع کرد
میلاد:کوچولومو نگا خداااا
دور و برمو نگا کردم
ستین:با کی بودی؟؛!!
میلاد:با روح و ارواح این خونه
ستین:خدا شفات بده ناهارتو بخور بریم خرید
میلاد:باش
ویوی سودا
با کمک پسرا و سادیا ناهار آماده کردیم و میزو چیدیم
رهام:ببین چی پختم رهام پزه
امیر:یاخدا معلوم نیست این رهام پز چیا داخلشه
سادیا:امیر تنت میخارع دادا
سودا:آیی رو عشقش غیرتی شد زبون دراز چیکار این دوتا داری تو خدت چیکار کردی ی سالاد درست کردی اونم شبی صورت عمه امه
رهام:بیا صد دفعه نگفتم پروو بازی در نیار یکی پیدا میشه ضایعت میکنه خب شروع کنین دیگ
امیر:مردم عشق دارن ما هم عشق داریم بیا واقعا ب عشقت نسبت ب خدم شک کردم
سودا:قربونت برم عشقم خب سرت توی کار خدت باشه عشقم باشه؟!
امیر:هوم من قهرم
سادیا:ستین هیچ وقت ب بودنه رهام و امیر گیر نداد هیچوقت سخت نگرفت یادمه ی بار بهش گفتیم خاهری کردن بلد نیست ولی خاهر بودنو خیلی بهتر از پدر و مادر بودن انجام داده نگرانم خیلی ...(ناراحت)
رهام:عشقم آروم باش نگران واس چی ؟!
سادیا:ی روز خوش توی زندگیش نداشته امیدوارم کنار میلاد خوش باشه ی زنگی بزنین ببینم ج میده
امیر:باش آبجی تو شروع کن بخور غذاتو خدم زنگ. میزنم
دو بوق نخورد برداشت
میلاد:بله؟!
امیر:ج داد بچ ها سلام میلاد خوبی ؟!
میلاد:سلام امیر خوبم تو خوبی
صداشو زد رو بلند گو
سادیا:ستین پیشته؟!!
میلاد:بعله آبجی اینجاست میشنوه
سودا:میلاد حاست ب خاهرمون باشع ها از ما زیاد نامردی دید
رهام:مواظب خدتون باشین بچ ها باشه؟!!
میلاد:چشم
سادیا:ولی شاید برگردن دوتایی حالا دو روز بمونیم نیومدن میریم
مهرداد:ای بابا باش
رهام:میترسی عموت کنن (لبخند شیطانی)
مهرداد:ن اونک از خدامه
امیر:پس چرا عجله داری؟!
مهرداد:دعواشون شه
سادیا:ن اینا اینقد دلتنگ همدیگن ک ۷ سال طول میکشه دلتنگیشون رفع شه
سودا:منم با سادیا موافقم
بعد چند دقیقه صحبت بلاخره مهرداد رفت
ویوی ستین
چشامو باز کردم دیدم میلاد کنارم نیست از روی تخت بلند شدم همونطور ک چشامو فشار میدادم از اتاق زدم بیرون
ستین:میلاد(بلند)
از توی آشپز خونه ج داد
میلاد:اینجام کوچولو
سمتش رفتم
ستین:خدتی
میلاد:وا بچ ی لوس منو نگا برو صورتتو بشور شیطونه پی پی کرده رو صورتت بعد بیا ناهار میکشم میزو میچینما
ستین:پف/یوز
صورتمو شستم و برگشتم دیدم میزو چیده
ستین:نگو ک خدت درست کردی این همه چیزا رو !!!
میلاد:خدم اگ بلد بودم ک دست ب دامنه غذای بیرونی نبودم(خنده)
با خنده پشت میز نشستم شروع کردم ب خوردن
میلاد:اول بزا شوهرت بشینه پشت میز بعد شروع کن (خنده)
با دهن پر
ستین:برو بابا دیوونه
میلاد:نوش جونت
خدشم نشست و شروع کرد
میلاد:کوچولومو نگا خداااا
دور و برمو نگا کردم
ستین:با کی بودی؟؛!!
میلاد:با روح و ارواح این خونه
ستین:خدا شفات بده ناهارتو بخور بریم خرید
میلاد:باش
ویوی سودا
با کمک پسرا و سادیا ناهار آماده کردیم و میزو چیدیم
رهام:ببین چی پختم رهام پزه
امیر:یاخدا معلوم نیست این رهام پز چیا داخلشه
سادیا:امیر تنت میخارع دادا
سودا:آیی رو عشقش غیرتی شد زبون دراز چیکار این دوتا داری تو خدت چیکار کردی ی سالاد درست کردی اونم شبی صورت عمه امه
رهام:بیا صد دفعه نگفتم پروو بازی در نیار یکی پیدا میشه ضایعت میکنه خب شروع کنین دیگ
امیر:مردم عشق دارن ما هم عشق داریم بیا واقعا ب عشقت نسبت ب خدم شک کردم
سودا:قربونت برم عشقم خب سرت توی کار خدت باشه عشقم باشه؟!
امیر:هوم من قهرم
سادیا:ستین هیچ وقت ب بودنه رهام و امیر گیر نداد هیچوقت سخت نگرفت یادمه ی بار بهش گفتیم خاهری کردن بلد نیست ولی خاهر بودنو خیلی بهتر از پدر و مادر بودن انجام داده نگرانم خیلی ...(ناراحت)
رهام:عشقم آروم باش نگران واس چی ؟!
سادیا:ی روز خوش توی زندگیش نداشته امیدوارم کنار میلاد خوش باشه ی زنگی بزنین ببینم ج میده
امیر:باش آبجی تو شروع کن بخور غذاتو خدم زنگ. میزنم
دو بوق نخورد برداشت
میلاد:بله؟!
امیر:ج داد بچ ها سلام میلاد خوبی ؟!
میلاد:سلام امیر خوبم تو خوبی
صداشو زد رو بلند گو
سادیا:ستین پیشته؟!!
میلاد:بعله آبجی اینجاست میشنوه
سودا:میلاد حاست ب خاهرمون باشع ها از ما زیاد نامردی دید
رهام:مواظب خدتون باشین بچ ها باشه؟!!
میلاد:چشم
۱.۰k
۲۵ بهمن ۱۴۰۲
دیدگاه ها
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.