کریم اهل بیت
کریم اهل بیت
مردی از اهل شام وارد شهر مدینه شد , بخاطر تبلیغات سو معاویه و دیگر دشمنان اهل بیت , آن مرد کینه ای عمیق ار امام علی (ع) و فرزندانش در دل داشت.
یک روز که امام حسن (ع) را سوار بر مرکب دید, زبان به ناسزا گشود و با صدای بلند به لعن و نفرین آن حضرت پرداخت,
اما امام در برابر این یاوه گویی ها سکوت کرد .
وقتی مرد شامی به سخنان زشت و ناپسندش پایان داد , امام(ع) نزد او رفت و لبخند زنان سلام کرد و مهربانه فرمود:
" جناب به گمانم در این شهر غریبی و گویا سوتفاهمی پیش آمده است. اگر بخواهی خشنودت کنیم , چنین میکنیم, و اگر چیزی بخواهی به تو می دهیم , و اگر راهنمایی بخواهی راهنماییت می کنیم , و اگر در بردن بار یاری بجویی بارت را می بریم , و اگر گرسنه باشی سیرت می کنیم , و اگر بی لباس باشی لباست می دهیم , و اگر نیازمند باشی ثروتمندت می سازیم, و اگر فراری باشی پناهت می دهیم , و اگر حاجتی داشته باشی آنرا براورده می کنیم.
حالا خوب است اسباب و وسایلت را برداری و نزد ما بیایی و تا هنگام رفتنت مهمان ما باشی که این برای تو بهتر است, زیرا ما خانه ای بزرگ و آبرو و احترام زیاد و مالی فراوان داریم و بخوبی می توانیم از تو پذیرایی کنیم ؛
مرد شامی از شنیدن این سخنان محبت آمیز و جوانمردانه دگرگون شد و از برخورد نادرستش پشبمان گشت و در حالی که از ندامت می گریست گفت:
؛گواهی میدهم که تو جانشین خدا در زمینی , خدا بهتر می دانست که رسالت خویش را به عهده چه کسی قرار دهد تو و پدرت علی منفورترین مردم نزد من بودید و اکنون محبوب ترین مردم نزد من هستید ,؛
آنگاه دعوت امام علیه السلام را پذیرفت و تا وقت رفتنش مهمان آن حضرت بود .
بحارالانوار ج ۴۳ ص ۳۴۴
مردی از اهل شام وارد شهر مدینه شد , بخاطر تبلیغات سو معاویه و دیگر دشمنان اهل بیت , آن مرد کینه ای عمیق ار امام علی (ع) و فرزندانش در دل داشت.
یک روز که امام حسن (ع) را سوار بر مرکب دید, زبان به ناسزا گشود و با صدای بلند به لعن و نفرین آن حضرت پرداخت,
اما امام در برابر این یاوه گویی ها سکوت کرد .
وقتی مرد شامی به سخنان زشت و ناپسندش پایان داد , امام(ع) نزد او رفت و لبخند زنان سلام کرد و مهربانه فرمود:
" جناب به گمانم در این شهر غریبی و گویا سوتفاهمی پیش آمده است. اگر بخواهی خشنودت کنیم , چنین میکنیم, و اگر چیزی بخواهی به تو می دهیم , و اگر راهنمایی بخواهی راهنماییت می کنیم , و اگر در بردن بار یاری بجویی بارت را می بریم , و اگر گرسنه باشی سیرت می کنیم , و اگر بی لباس باشی لباست می دهیم , و اگر نیازمند باشی ثروتمندت می سازیم, و اگر فراری باشی پناهت می دهیم , و اگر حاجتی داشته باشی آنرا براورده می کنیم.
حالا خوب است اسباب و وسایلت را برداری و نزد ما بیایی و تا هنگام رفتنت مهمان ما باشی که این برای تو بهتر است, زیرا ما خانه ای بزرگ و آبرو و احترام زیاد و مالی فراوان داریم و بخوبی می توانیم از تو پذیرایی کنیم ؛
مرد شامی از شنیدن این سخنان محبت آمیز و جوانمردانه دگرگون شد و از برخورد نادرستش پشبمان گشت و در حالی که از ندامت می گریست گفت:
؛گواهی میدهم که تو جانشین خدا در زمینی , خدا بهتر می دانست که رسالت خویش را به عهده چه کسی قرار دهد تو و پدرت علی منفورترین مردم نزد من بودید و اکنون محبوب ترین مردم نزد من هستید ,؛
آنگاه دعوت امام علیه السلام را پذیرفت و تا وقت رفتنش مهمان آن حضرت بود .
بحارالانوار ج ۴۳ ص ۳۴۴
- ۱.۰k
- ۰۱ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط