{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#دوپارتی

#دوپارتی
موضوع:(وقتی باهم قهرید)
هان/ا.ت

با صدای آزار دهنده زنگ خونه از خواب نازت بیدار شدی و با قدم های آروم و کشان کشان به سمت در رفتی.
قبل از اینکه در رو باز کنی، دستی به سر و روت کشیدی و زمانی که از مرتب بودن موهات مطمئن شدی در رو باز کردی.
با دیدن پستچی که یه بسته دستش بود، اول یکم تعجب کردی اما بعد با شنیدن صدای مرد رو به روت به خودت اومدی.
«میبخشید این وقت از روز مزاحم شدم اما باید این بسته رو فورا میرسوندم. این برای آقای هان جیسونگ هست. ایشون خونه هستن؟»
ا.ت: اوه خب.. خیلی متاسفم اما ایشون خونه نیستن.
پسر جوون با شنیدن این حرف یه «آهان» آروم گفت و بعد ادامه داد:«شما میتونید این بسته رو بگیرید درسته؟ من کلی کار دارم خانم و نمیتونم اینو با خودم برگردونم و یه وقت دیگه بیام و اینو به خودشون تحویل بدم، پیش میشه شما اینو بگیرید و هروقت اومدن بهشون بدید؟»
با اینکه کاملا مشخص بود که از این پیشنهاد راضی نیستی، اما مجبور شدی تا برگه رو امضا کنی و اون بسته رو تحویل بگیری.

«بسته برای جیسونگ؟ این عالیه! اصن بهتری از این نمیشه.»

جعبه قهوه‌ای رنگ تو دستت رو به گوشه‌ای از خونه پرتاب کردی و بدون توجه اضافه به اون جعبه به سمت اتاق مشترکتون رفتی.
تصمیم داشتی یه دوش آب گرم بگیری و از فکر کردن به اتفاق دیشب و رفتار هان و بسته امروز صبح بیرون بیای.

براتون سوال شده نه؟ میخواید بدونید دیشب چی شده؟ بزارید براتون بگم..

*فلش بک*
ساعت از ۲ نصفه شب می‌گذشت و هنوز که که هنوزه خبری از اون پسره سر به هوا نبود.
بار ها بهش گفته بودی که اگه قراره شبو دیر بیاد خونه بهت خبر بده که اینطوری نگرانش نشی، اما خب.. کو گوش شنوا؟
آهی از سر کلافگی کشیدی و سرت رو به پُشتی مبل تکیه دادی و چشمات رو بستی و سعی کرد با کشیدن نفس های عمیق از استرسی که تمام وجودت رو پر کرده بود کم کنی.
بیشتر از ۵۰ بار بهش تلفن کرده بودی اما هربار با شنیدن صدای اپراتور تلفن رو قطع میکردی و می‌انداختی یه گوشه.‌
نفهمیدی چقد گذشت اما بلاخره صدای چرخیدن کلید تو قفل در رو شنیدی..
دستت رو از رو چشمات برداشتی و به سرعت از روی مبل بلند شدی و به سمت در رفتی.
با دیدن جسم خستهٔ جیسونگ نفسِ راحتی از اینکه سالمه کشیدی و به سمتش قدم برداشتی.

ا.ت: هی هان جیسونگ! هیچ معلوم هست تا این وقت شب کجا بودی؟

هیچ جوابی ازش نشنیدی.. این خودش دلیلی بود برای ادامه دادن به صحبت کردن.

ا.ت: قبلا‌ چندبار گفتم وقتی قراره اینطوری دیر بیای خونه حداقل بهم زنگ بزن، یا اصن نه یه پیام کوچیک بهم بده؛ ها؟؟!

لحنت آروم بود چون قصد دعوا نداشتی! صرفا داشتی‌ این حرف هارو میزدی تا بتونی نگرانی که از سر دیر کردن اون پسر بهت وارد شده بود رو ابراز کنی. اما مثل اینکه اون مرد قرار نبود حالا حالاها جوابت رو بده!

ا.ت: جیسونگ! تو متوجه میشی چی دارم میگم؟ اصن حالت خوبه؟

با دادی که زد احساس کردی دیگه نمیتونی تکون بخوری. گوشِت سوت میکشید و بدنت تو لحظه سست شد.

هان: من حالم خوبه ا.ت، باشه؟ میگه انقد پیگیر نباشی؟ خسته شدم. چقد دیگه باید هربار بهت جواب پس بدم؟؟

از کی تاحالا اون مرد انقد سنگدل شده بود؟ از کی تاحالا انقد بی رحم شده بود؟ خدای من این واقعا همون هان جیسونگه؟ نه.. این نمیتونه واقعی باشه! جیسونگی که من میشناختم هیچ وقت با همسرش اینطوری رفتار نمی‌کرد.

برای حفظ کردن تعادلت، دستت رو به مبل گرفتی و سعی کردی حرفای چندثانیه پیش جیسونگ رو هضم کنی.

ا.ت: هان جیسونگ من فقط نگرانت بودم..! چرا اینطوری میکنی؟
هان: چجوری میکنم ها؟ ا.ت نگرانی تو بی‌دلیله! تو می‌دونی که من کار دارم. می‌دونی که ممکنه تا دیر وقت مجبور بشم کار کنم می‌دونی ممکنه سرم شلوغ باشه اما بازم با این حال بار ها بهم زنگ میزنی!

دیگه نمیتونستی جلوی اشکات رو بگیری.. نمیتونی جلوی ریختن اون مروارید ها رو بگیری..
به ثانیه نکشید که صورتت خیس از اشک شد..
هیچ باورت نمیشد که برسه روزی که اون مرد اینجوری باهات صحبت کنه!
روی زمین نشستی و سرت رو بین دستات گرفتی و شروع کردی به گریه کردن.
برخلاف تصورت اون بدون اهمیت دادن بهت از کنارت رد شد و وارد اتاق شد..
اون شب موقع خواب نه همدیگه رو بغل کردید، نه باهم حرف زدید و نه حتی یه شب بخیر ساده گفتید.
هرکدومتون به یه سمت خوابید و به کسی که پشت سرش بود نگاه نکرد..
شاید از پشت بنظر می‌رسید که هردو خوابید، اما تیرگی زیر چشماتون گودی زیر چشمِ هرجفتتون فردا صبح؛ گواه این موضوع نبود!

*پایان فلش بک*
دیدگاه ها (۳)

(دلداده)زنگ زدم جونگکوک به به ثانیه نکشید که جواب داد جونگکو...

سناریو سو پارت اخر

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓 ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره...

سناریو بونتن پارت اخر

تکپارتیموضوع:(وقتی دارین سریال میبینین باهم و تو یکدفعه میگی...

سناریو هانما پارت اخر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط