{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

True love

پارت ۱:
لارا با صدای آلارم ساعتش بیدار شد و بعد از چند دیقه تازه یادش اومد که امروز چه روزیه!
لارا:وای دو ساعت دیگه پرواز دارم!
سریع از جاش بلند شد و کاراش رو انجام داد و لباس هاش و پوشید و یک بار دیگه وسایلش رو چک کرد
مامان لارا:لاراااااا بیا دیرت میشه هااااااااا
لارا:اومدم مامان
مامان لارا:دخترم این خوراکی ها رو برات گذاشتم اونجا این چیزا پیدا نمیشه که مواظب خودت باش و حواست به خورد و خوراکت باشه هااا
لارا:باش مامان حواسم هست نگران نباش
لارا رفت و گونه مامانش و بوسید تا اینکه زنگ خونشون بصدا در اومد
لارا از مامانش خداحافظی کرد و سوار ماشین شد و به سمت فرودگاه رفت
نیلا:لارااااااا بیااا من اینجامممممم
لارا:اوه دیدمت صبر کن الان میام
...........................................................................................
«ساعت ۶ عصر»
لارا:هوفففففف خسته شدیماااااااااا
نیلا:آرههههه خیلیییییییی
لارا:نیلا به فردا فکر کن که یک شروع جدیده
نیلا:آره بالاخرهههههههههه
دیدگاه ها (۶)

پارت پنجاه‌وهفتم | صبحِ آرامجئون جونگ‌کوکنور صبح آروم از پنج...

پارت پنجاه‌ونهم | خونه‌ی لاراجئون جونگ‌کوکبالاخره رسیدیم کره...

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟑𝟔بادیگارد ماشین رو اورد جیمین در ماشین رو باز کرد تا نی...

پارت بیست‌و یکم | اجازه؟ فلش‌بکپارک لاراوقتی من و میچا به خو...

چند پارتی

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 1(ویو نلا) صبح زود با بر...

دوست دختر کوچولوی من ویو پیش بزرگترا م/جس: پدر جان واقعا سل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط