فقیری سه عدد پرتقال خرید.
فقیری سه عدد پرتقال خرید.
اولی رو پوست کند خراب بود.دومی رو پوست کند اونم خراب بود.بلند شد لامپ رو خاموش کرد و سومی رو خورد.گاهی وقتا باید خودمون رو به ندیدن و نفهمیدن بزنیم تابتونیم زندگی کنیم...
ﺩﺭﯾﭽﻪ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﺭﺍ ﺑﮕﺸﺎ ! ﺁﻓﺘﺎﺏ، ﺗﺎ ﺍﻓﻖ ﺭﻭﺷﻨﺎﯾﯽ ﺑﺎﻻ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ؛ ﺁﻥﺭﺍ ﻣﯿﻬﻤﺎﻥ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺩﻟﺖ ﮐﻦ .
ﺟﻬﺎﻥ، ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﻏﻮﺵ ﺷﺎﺩﯼ ﺍﻓﮑﻨﺪﻩ ﻭ ﺷﺐ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺳﯿﺎﻫﯽ ﻭﺳﮑﻮﺗﺶ ﺑﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﺳﭙﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ,ﻏﺼّﻪ ﻫﺎﯼ ﺩﯾﺮﻭﺯ ﺭﺍ ﺩﺭ ﭼﺎﻩﺷﺐ ﺩﻓﻦ ﮐﻦ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻣﺮﻭﺯ،
ﻣﺜﻞ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ، ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ روزت را ﺍﺯ ﻧﻮ ﺁﻏﺎﺯﮐﻦ .
اولی رو پوست کند خراب بود.دومی رو پوست کند اونم خراب بود.بلند شد لامپ رو خاموش کرد و سومی رو خورد.گاهی وقتا باید خودمون رو به ندیدن و نفهمیدن بزنیم تابتونیم زندگی کنیم...
ﺩﺭﯾﭽﻪ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﺭﺍ ﺑﮕﺸﺎ ! ﺁﻓﺘﺎﺏ، ﺗﺎ ﺍﻓﻖ ﺭﻭﺷﻨﺎﯾﯽ ﺑﺎﻻ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ؛ ﺁﻥﺭﺍ ﻣﯿﻬﻤﺎﻥ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺩﻟﺖ ﮐﻦ .
ﺟﻬﺎﻥ، ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﻏﻮﺵ ﺷﺎﺩﯼ ﺍﻓﮑﻨﺪﻩ ﻭ ﺷﺐ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺳﯿﺎﻫﯽ ﻭﺳﮑﻮﺗﺶ ﺑﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﺳﭙﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ,ﻏﺼّﻪ ﻫﺎﯼ ﺩﯾﺮﻭﺯ ﺭﺍ ﺩﺭ ﭼﺎﻩﺷﺐ ﺩﻓﻦ ﮐﻦ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻣﺮﻭﺯ،
ﻣﺜﻞ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ، ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ روزت را ﺍﺯ ﻧﻮ ﺁﻏﺎﺯﮐﻦ .
- ۲۶۹
- ۲۶ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط