The Unvanted roommate

The Unvanted roommate
_______________________
ویو کیم هانا:
هر تصمیمی میومد تو ذهنم بی فایده بود.... تصمیم گرفته بودم بیخیال شم... عشقه اونا خوده جدا ناپذیر بود( جمله براتون اشنا نیست ؟ 💔🫠)پس تصمیم گرفتم به پیغام بفرستم.....

دو ماه بعد.....

ویو پارک یورین.. :

رو مبل نشسته بودم و با عصبانیت و اخم بستنیمو میخوردم... که کوک از تو اشپزخونه اومد و از پشت بغلم کرد...

«_چیزی لازم نداری عشقم؟...»

+«چرا... ۱۲ بسته لواشک... ۳۰نایلون انار... ۵کاسه ترشک... »...

_با خنده«جوجه من همین دیروز برات ترشک گرفتم همه شو خوردی؟ »

با اخمه کیوت+«به من چه دخترت خورد»

_«چشم عشقم.. تو جون بخوا... »

+«هوم»

اره... دسته... ۲ماه بود که حامله بودم.. دکتر گفته بود یه دختره.. و از همین الانم کوک مطمعن بود رفتارش شبیه منه🫠🎀

اما... از وقتی فامیل خبر حاملگیمو شنیدن همه چی عوض شد.... هر ۳ساعت یه بار خونم بودن.... همش دورم میچرخیدن...
هر دو دقیقه میگفتن

حالا خوبه 🗣️
چیزی لازم نداری🗣️
بچه حالش خوبه؟ 🗣️

مخصوصا ناری.. از وقتی فهمیده بود حاملم عین بچه بالا و پایین میپرید و میگفت

$«عررر خاله شدمممممم( دوستشه ها)

شب شده بود...
خانواده های منو کوک اومده بودن... خونه بازم فضای گرم و شوخی گرفته بود...

ناری با پسره ۲سالش اومده بود با ته یونگ....

و همینطور بقیه... فضای خونه پر شده بود از بازیه بچه ها و صدای جام های شراب...

و با خودم گفتم..... خوش شانسی یعنی این... یعنی خانواده ی درست... دوستای درست... و از همه مهم تر... شوهره خوب و جلتنمن...

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۱۲)

مربی موتور سوار

خرگوش درون ددی$فصل : ۱$پارت : ۱۴$کایرا : چقدر بد،اممم....راس...

پارت هفت کوک: اون وقت چرا( عصبانی)یوری: چون باعث دردسر میشه ...

شب تولدم فصل 3پارت 17ات: تهیونگ به حرفاش گوش میکنمو ازش فاصل...

bts

وقتی دوست پسرت تولدت رو فراموش کرد💛پارت ۱روایت از زبان کایلی...

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم ------ادامه پارت ۲۴

پارت ۱ ویو ا.ت صدای همهمه ی صحبت ها در فضای عذاب آور خونه پی...

Iove and the moonPart39ساعت تقریبا 5 بود ازشدت استرس نمیتو...

Iove and the MoonPart 45ویو یونایونا: پدرم؟این کلمه انگار تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط