سناریو اسلیترین

وقتی میریم تو خوابگاهشون میبینم حالشون بده دارن گریه میکنن.

تام:
تو با عجله میری سمت اتاقش چون روش درست کردن معجونی که چند وقت بود دنبالش بودید رو پیدا کردی بودی.
+تام!
در رو باز میکنی و میبینی روی تخت نشسته و فکش رو بهم میفشاره و حالش بده
-برو.بیرون.
تو بدون حرفی میری کنارش میشینی و دستش رو میگیری و مشتش رو باز میکنی دست خودت رو میزاری
بهت نگاه نمیکنه
-تو یه روزی ترکم میکنی؟
+چی...نه هیچوقت
دستش رو با شستت نوازش میکنی.
-میخوام تنها باشم برو‌...خودم میام پیشت...
+باشه...مراقب خودت باش.
میری و پشت سرت در رو میبندی

متیو:
به خاطر فشار های روانی پدرش نشسته بود روی تخت و اشک تو چشماش بود و عصبی بود.
یهو وارد اتاق میشی
+متی....خوبی؟؟!
متوجه میشی که حالش بده و میری کنارش
+قشنگم من اینجام....
یهو میاد توی بغلت و سرش و توی گردنت فرو میکنه و شروع به هق هق و گریه کردن میکنه
سرش رو نوازش میکنی.
+اشکال نداره...بریز بیرون....
-من...دیگه نمیتونم...تورو خدا منو ول نکن....منو توی این تاریکی تنها نزار....
+نه....نمیکنم...

تئودور:
با خانوادش دعوا کرده بود و خانوادش تحقیرش کرده بودن. روی تخت بود و خیلی عصبی بود.
+تئو! ببین چی پیدا....هی حالت خوبه؟
یهو وارد اتاق میشی و میبینی توی این وضعیته
-برو بیرون
میری رو تخت و جلوش میشینی و دستاشو میگیری
+نیازی نیست توضیح بدی ولی من از اینجا نمیرم....
-بهم قول میدی که هیچوقت ترکم نکنی؟
+معلومه...چرا باید اینکارو کنم.
بعدش بغلش میکنی و بوسش میکنی و اینا🥸

دراکو:
دراکو توی بالکن خوابگاه بود و داشت هق هق گریه میکرد بخاطر فشار ها پدرش و مرگخوار شدنش.
میری داخل اتاق و میبینی اونجاست میری پیشش
+درای؟
برنمیگرده و جواب نمیده. میری کنارش و میبینیش
سرت رو روی شونش میزاری.
کنارت میزنه و بغلت میکنه و بلند بلند گریه میکنه
-خیلی درد داره....نمیتونم....
+میدونم عزیزم....
سرش رو میبوسی و نوازش میکنی.
+من همینجام و کنارتم توی این راه....
طوری محکم بغلت میکنه که انگار طناب نجاتش هستی

ریگولوس:
بخاطر مرگخوار بودن پشیمون بود و فهمیده بود چه راهی رو رفته و داشت گریه میکرد که یکدفعه میای تو
+ریگی؟ خوبی؟
کنارش میشینی
-سیاهی تمام وجودمو گرفته...من...
+نه...نه تو اصلن شبیه اونا نیستی...این حرفو نزن
-من هیولاام.
+نه! تو نیستی دیگه این حرفو نزن! تو بهترین مردی که هستی که توی زندگیم دیدم...
بهت نگاه میکنه و لبخند می‌زنه. بعدش بغلت میکنه و باهاش صحبت میکنی و حالش بهتر میشه👁👄👁


واسه لورنزو و بلیز ایده نداشتم بنویسم💔 حمایت کنید قشنگا 🫶🏼
دیدگاه ها (۴)

____[The Forbidden Crossing]____

سرگذشت دراکو

درودمن زندم👈🏻👉🏻࿚ ! ࢠـډࢪ ۾َــںْ ، هـآࢪۅڇـیـࢪۅ ! ࿙# ℘ᾰԻт→❺–«با...

کپشننننن🎀😭عروسک من😈🔞پارت سی و دو اونقدر گریه کرده بودم که چش...

عاشقانه

رمان سوم پارت چهار دهم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚>> داخل ات...

پارت۳شب شده بک جین از مدرسه اومدهباکو نگاش میکنه و میگه:چراا...

چند پارتی ــــــــــــ♥️ـــــــــــــوقتی پریودی و حالت بدهـ...

عکس خوب نداشتم ب مولا🤣😭وقتی میخوان خود کشی کنن😢(درخواستی) ای...

جادویی به نام عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط