تحلیل دیالوگ های عطسه قسمت ٣
تحلیل دیالوگ های عطسه قسمت ٣
سیامک انصاری : احوالت کیو چطوری پسر حالت خوبه خیلی تو فکرت بودم این روزاااا حالت خوبه ؟
نیما فلاح : خوبم ، میزونم ، بیستی ؟ ردیفی ؟
سیامک انصاری : خوبم خوبم تو چطوری ؟ من خیلی تو فکرت بودم این روزا ، نمیتونستم بیام بیرون ، یه بار اومدم بیرون برگشت خورد !
نیما فلاح : برگشت خورد ؟! چک هات برگشت خورد ؟! عیب نداره تو که خوب پول پارو میکردی ، خوب درمیاوردی .
سیامک انصاری : نه نه نه اینجوری نبود ، من در نمیاوردم اون در آورد گرفت طرف من اسلحه رو ، بعدم نمیدونی اگه نگرفته بودم یارو رو داشت میکشتش ، داشت یارو از بین میرفت ، میمُرد !
نیما فلاح : مُرد ؟! روحش شاد . پسر گل چتی بود . آخی [کوروش] از دم رد خونه ما جنب نمیخورد خیلی با وفا بود.
سیامک انصاری : خیلی بچه وفاداری بود ، نگهبان خوبی بود من دوبرمن مثل این ندیده بودم همش یاد تو میوفتادم .
چه نوستاژی ، چه شباهتی ! مگه میشه ؟! نیما فلاح : گفتی نوستال یادش بخیر سال ٤٧ یه پیکان داشتم مدل ٥١ !!!! دور لاستیک سفید ، رینگ خورشیدی ، سفید یخچالی گوجه ای ، آدم عشق میکرد نگاش میکرد .
سیامک انصاری : آره عشق من بود ، سامان بچه خوبی بود با تمام وجودم احساسش میکردم ، انگار تو تمام سلولای من بوده
نیما فلاح : انگل بود انگل ...............
سیامک انصاری : احوالت کیو چطوری پسر حالت خوبه خیلی تو فکرت بودم این روزاااا حالت خوبه ؟
نیما فلاح : خوبم ، میزونم ، بیستی ؟ ردیفی ؟
سیامک انصاری : خوبم خوبم تو چطوری ؟ من خیلی تو فکرت بودم این روزا ، نمیتونستم بیام بیرون ، یه بار اومدم بیرون برگشت خورد !
نیما فلاح : برگشت خورد ؟! چک هات برگشت خورد ؟! عیب نداره تو که خوب پول پارو میکردی ، خوب درمیاوردی .
سیامک انصاری : نه نه نه اینجوری نبود ، من در نمیاوردم اون در آورد گرفت طرف من اسلحه رو ، بعدم نمیدونی اگه نگرفته بودم یارو رو داشت میکشتش ، داشت یارو از بین میرفت ، میمُرد !
نیما فلاح : مُرد ؟! روحش شاد . پسر گل چتی بود . آخی [کوروش] از دم رد خونه ما جنب نمیخورد خیلی با وفا بود.
سیامک انصاری : خیلی بچه وفاداری بود ، نگهبان خوبی بود من دوبرمن مثل این ندیده بودم همش یاد تو میوفتادم .
چه نوستاژی ، چه شباهتی ! مگه میشه ؟! نیما فلاح : گفتی نوستال یادش بخیر سال ٤٧ یه پیکان داشتم مدل ٥١ !!!! دور لاستیک سفید ، رینگ خورشیدی ، سفید یخچالی گوجه ای ، آدم عشق میکرد نگاش میکرد .
سیامک انصاری : آره عشق من بود ، سامان بچه خوبی بود با تمام وجودم احساسش میکردم ، انگار تو تمام سلولای من بوده
نیما فلاح : انگل بود انگل ...............
- ۲.۳k
- ۱۳ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط