چندپارتی

p2
«صبر کن...ا.ت شی مردم ایران توی عید چکار میکنن؟یک شب رو کنار هم جشن میگیرن؟»
«امممم خوب ی شب ک نه..عید از یکم فروردین شروع میشه و سیزدهم تموم میشه....»
تهیونگ با تعجب فراوان گفت
«یعنی سیزده روز! میشه بگی دقیقا چکار میکنن؟یا خدا سیزده روزززززز»
جونگ کوک هم با چشایی ک از حدقه زدن بیرون گفت
«صب کن ببینم...کامل توضیح بده ک چرا انقد طولش میدن..اخه سیزده روز چکارمیکنن؟»
خنده ای ب تهیونگ و جونگ کوک کردم و شروع کردم ب حرف زدن
«خوبببب...اومم...تازه بعضی ها از یک ماه قبل تر شروع میکنن ب خانه تکانی...ولی کلا اینجوریه ک مردم سفره عید میچینن و لحضه سال تحویل دورش میشینن...بعد سال تحویل ب خونه هم دیگ میرن و عیدی میگیرن،وقتی هم ک کسی میاد خونتون باید بهش عیدی بدید...این روند تا یازدهم فروردین ماه ادامه داره،بعدش مردم سه روز و دوشب رو بیرون با خانواده هاشون میگذرونن...عید های ایران اینجوریه ولی برای هرکس نحوه جشن گرفتنش فرق داره مثلا یکی فقط ی روز 13 بدر میره بیرون و یکی از همون اول عید میره یا یکی هست اصلا نمیره...»
یونگی با قیافه با مزه ای گفت
«واو...خیلی باحاله...ولی ی چیزی 13 بدر چی بود دیگ؟»
«آممم 13 بدر...اخرین روز عیده ک معمولا همه مردم ایران اون موقع ب بیرون از خونه هاشون میرن و باهم وقت میگذرونن..مثلا بیشر میرن طبیعت...و توی روز 13 بدر مردم بهم دروغ های قابل باوری میگن و اسمشم دروغ سیزده هست»
اینجا خودم خنده ام گرفت ک جین گفت
«چه جالب!»
ب زور خنده امو کنترل کردم و ادامه دادم
«اوهوم...ی کار دیگ هم میکنن اینه ک دوتا سبزه رو بهم گره میزنن و برای ی ادم مجرد ارزوی ازدواج میکنن و معتقدن ک اون فرد توی اون سال ازدواج میکنه...البته من کلیییی سبزه گره زدم اما..نشد:/...اما ی بار دوستم برای من گره زد و همون موقع بود ک من ب کره مهاجرت کردم و با نامجون اشنا شدم چندماه بعد ازدواج کردیم»
جونگ کوک نگاه شیطونی کرد و با صدایی ک شیطونی ازش میبارید گفت
«خب خب قراره امسال همتون ازدواج کنیددد...برای همتون سبزه گره میزنم»
جیمین خندید و گفت
«خب منم برای تو گره میزنم و ارزو میکنم زودتر از همه ازدواج کنی»
همه خندیدن...من ک دیگ از شدت خنده روی زمین ولو شده بودم...:ِِ|
یونگی گفت
«رسم و رسوم ایرانیا خیلی باحال قشنگه..من ک عاشق ایران شدم....»
نامجون هم گفت
«من اول عاشق ا.ت و بعد عاشق رسم و رسوم ایرانیا شدم»
-------
بفرمایید پارت دوم...ی حمایت ب ما نمیرسه؟:)
خراب کردم؟
دیدگاه ها (۰)

وقتی برای چهارشنبه سوری میاریشون ایران

وقتی دوست صمیمی BTS هستی و میرید اسکی رو یخ

#بوسه_ای_از_شراب_شکلات #part2+کاشکی کلا امروز نیاد واقعا حوص...

چندتا نکته میگم مخصوص برعندازاسدرسته اینا خیلی اوسگلن ولی دل...

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.58(روایت از زبان ا.ت)بع...

Heir of Light and Darknesspart : 8بعد از خوردن صبحانه جونگ‌ک...

پارت ۳ | قهوه‌ی رئیسصبح روز سوم، تهیونگ با یک لیوان قهوه وار...

شب تولدم پارت 14#: خب من به ات گفتم خجالت نمیکشی با این لباس...

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **پارت ۹: فض...

پارت ۳ مدتی از اون روز می‌گذشت چند روزی بود که دیگه به استود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط