{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‍ جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را 

‍ جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را 
نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را 

کنون با بار پیری آرزومندم که برگردم 
به دنبال جوانی کوره راه زندگانی را

به یاد یار دیرین کاروان گم‌کرده رامانم 
که شب در خواب بیند همرهان کاروانی را 

بهاری بود و ما را هم شبابی و شکر خوابی 
چه غفلت داشتیم ای گل شبیخون جوانی را 

چه بیداری تلخی بود از خواب خوش مستی 
که در کامم به زهرآلود شهد شادمانی را 

سخن با من نمی‌گوئی الا ای همزبان دل 
خدایا با که گویم شکوه‌ی بی همزبانی را 

نسیم زلف جانان کو؟ که چون برگ خزان دیده 
به پای سرو خود دارم هوای جانفشانی را
دیدگاه ها (۲)

سلام دوستانصبح زیباتون بخیروروزتون پرازخوشبختی وآکندهازشادی ...

مهربان " بودن مهمترین قسمت" انسان " بودن است.این " دل " انسا...

کجا باید قدم بگذارم که کسی را له نکنم ؟؟!!کجا باید " دل ببند...

بیچاره پاییز ... دستش نمک ندارد...این همه باران به آدم ها می...

#جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی رانجستم #زندگانی را و گم ...

جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی رانجستم زندگانی را و گم کر...

جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی رانجستم زندگانی را و گم کر...

جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی رانجستم زندگانی را و گم کر...

جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را/ نجستم زندگانی را و گم ...

جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را<نجستم زندگانی را و گم ک...

جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی رانجستم زندگانی را و گم کر...

جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی رانجستم زندگانی را و گم کر...

جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی رانجستم زندگانی را و گم کر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط