ومرا آنقدر آزردی... که خودم کوچ کنم از شهرت...

ومرا آنقدر آزردی... که خودم کوچ کنم از شهرت... بکنم دل زدل چون سنگت... توخیالت راحت... می روم از قلبت... میشوم دورترین خاطره در شبهایت توبمن میخندی...وبه خود میگویی: باز می آید ومیسوزد ازاین عشق ولی... برنمیگردم نه! میروم آنجایی که دلی بهردلی تب دارد... عشق زیباست وحرمت دارد... توبمان... دلت ارزانی هرکس که دلش مثل دلت سرد وبی روح شده است...
دیدگاه ها (۱)

‏تو مرا آزردىكه خودم كوچ كنم از شهرتتو خيالت راحتميروم از قل...

تومراآزردی.....ک خودم کوچ کنم ازشهرت... بکنم دل ز دل چون سنگ...

تو مرا آزردی که خودم کوچ کنم ازقلبت،توخیالت راحتمیروم ازقلبت...

تومرا آزردی..که خودم کوچ کنم ازشهرت..توخیالت راحت!میروم ازقل...

تومراآزردی...که خودم کوچ کنم ازشهرت توخیالت راحت!!میروم ازقل...

و مرا آنقدر آزردي كه خودم كوچ کنم از شهرت...توخيالت راحت مير...

تومراآزردیکه خودم کوچ کنم ازشهرتتوخیالت راحتمیروم ازقلبتمیشو...

تو مرا آزردے..که خودم کوچ کنم از شهرت..تو خیالت راحت!میروم ا...

تومرا آزردی ............که خودم کوچ کنم از شهرتتوخیالت راحتم...

تو مرا آنقدر آزردیکه خودم‌کوچ کنم از شهرتبکنم دل ز دل چون سن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط