ومرا آنقدر آزردی... که خودم کوچ کنم از شهرت...
ومرا آنقدر آزردی... که خودم کوچ کنم از شهرت... بکنم دل زدل چون سنگت... توخیالت راحت... می روم از قلبت... میشوم دورترین خاطره در شبهایت توبمن میخندی...وبه خود میگویی: باز می آید ومیسوزد ازاین عشق ولی... برنمیگردم نه! میروم آنجایی که دلی بهردلی تب دارد... عشق زیباست وحرمت دارد... توبمان... دلت ارزانی هرکس که دلش مثل دلت سرد وبی روح شده است...
- ۱.۰k
- ۲۹ دی ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط