{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ناگهان آمد و دلشوره به دلها انداخت

ناگهان آمد و دلشوره به دلها انداخت
عشق، اینگونه جهان را به تقلا انداخت

قطره از ابر جدا شد که به دریا برسد
تشنگی دام به اندازه‌ی صحرا انداخت

ترس در جامه‌ی صبر آمد و دستم را بست
کار امروز مرا باز به فردا انداخت

عقل چون در قلمم جوهر معنا می ریخت
عشق در دفتر خود نام مرا جا انداخت

آنقدر در طلب هیچ دویدم که سراب
کودک شوق مرا عاقبت از پا انداخت

هیچ جز تکیه به  خوش عهدی ایام نبود
اشتباهی که دلم گردن دنیا انداخت

مثل سهراب دلم از همه عالم که گرفت
قایقی ساخت و یک روز به دریا انداخت...
دیدگاه ها (۱)

‌هر چیزے را ڪہتقصیـرِ مـن بیندازے #عاشـق شـدنِ مـنتقصیـرِ تـ...

می توانم دوستت داشته باشمبی آنکه بدانیمی توانم ساعتها نگاهت ...

لبت گلواژه ی عشق است هنگامی که میخندی

نخل امید مراجز بار دل حاصل نبود حیف از آن عمری که صرف باغبان...

زیباو پر معنا بخونید که غرق در کلمات میشید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط