{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی در فروشگاه را باز کردم،

وقتی در فروشگاه را باز کردم،
دو زنگوله به صدا در امد:
یکی پشت پیشخان و یکی جلوی آن.
زن پشت پیشخان اخم کرد.
چشم هایش مثل سوزن باریک بودند و صورتش مثل یک تخته چوب بی احساس.
عرضش اندازه چهارچوب در بود،
موهای نمک فلفلی اش را پشت سرش گوجه ای کرده بود...
و بلوز قرمزی با چین های دخترانه به تن داشت.

[دل و دماغ لباس خریدن نداشت]
دیدگاه ها (۲)

از لحاظ روحی نیاز دارم یکی...از نا کجا آباد پیدا بشه ومثل کن...

+ فهمیدی این منظره خیلی بهتر از قبله؟- کرم های شب تاب همشون ...

اگر فقط با آدم های مهربان حرف میزدم،نصف ماجرا را نمی فهمیدم....

من امروز میخوابم...میخوابم و خواب تورا میبینم...میبینم که چق...

بقیشO:"برات جالبه؟"اوبیتو تقریبا با شیطنت پرسید، اشاره به ای...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 29✦....................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 9✦.....................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط