درخواستی شینیچیرو
شب بود و شینیچیرو روی مبل لم داده بود و با گوشیاش ور میرفت. وقتی صدای قدمهات رو شنید، بدون اینکه سرش رو بلند کنه گفت:
«بالاخره آماده شدی؟ فکر کردم قراره تا صبح—»
جملهاش نصفه موند.
سرت رو کمی کج کردی و با لبخند پرسیدی: «چیه؟ چرا ساکت شدی؟»
شینیچیرو گوشی رو آروم پایین آورد. نگاهش برای چند لحظه روی لباس جذب و بازت موند و بعد به رژ لب قرمزت خیره شد. انگار مغزش برای چند ثانیه از کار افتاده بود.
«...وایسا ببینم.»
خندیدی. «چی شده؟ لباسم بده؟»
سریع صاف نشست و دستش رو پشت گردنش کشید.
«نه! یعنی... نه، اصلاً بد نیست.»
لبخند شیطنتآمیزی زدی. «پس چرا اینجوری نگام میکنی؟»
شینیچیرو نگاهش رو برگردوند، ولی گوشهای سرخش همهچیز رو لو میداد.
«چون معمولاً اینقدر... آخه تو چرا باید درست وقتی من میخوام باهات برم بیرون، این شکلی بشی؟»
بهش نزدیک شدی و خم شدی تا صورتت همسطح صورتش قرار بگیره.
«این شکلی چطوری؟»
نگاهش دوباره روی لبهای قرمزت افتاد.
«این شکلی که آدم نمیدونه باید به حرفات گوش بده یا فقط بهت نگاه کنه.»
فقط یه سؤال دارم.»
«چی؟»
با انگشت شستش بهآرومی به رژ لبت اشاره کرد.
«اگه ببوسمت، این رژ قرمزه روی لبام میمونه؟»
ابروهات رو بالا انداختی. «شاید. چرا؟ میترسی؟»
شینیچیرو خندید و کمی بهت نزدیک شد.
«نه عزیزم. فقط میخوام بدونم باید قبلش از خودم عکس بگیرم یا بعدش.»
بعد پیشونیاش رو به پیشونیات تکیه داد و زیر لب گفت:
«ولی جدی... خیلی خوشگل شدی.»
برای یک لحظه شیطنت از چهرهاش کنار رفت و با نگاه گرم و صادقانهای بهت خیره شد.
«میشه یه بوسه بهم بدی»
یه نگاه بهش کردی و سرت رو به نشونه آره تکون دادی و شینیچیرو بوسیدت
چطور بود؟
«بالاخره آماده شدی؟ فکر کردم قراره تا صبح—»
جملهاش نصفه موند.
سرت رو کمی کج کردی و با لبخند پرسیدی: «چیه؟ چرا ساکت شدی؟»
شینیچیرو گوشی رو آروم پایین آورد. نگاهش برای چند لحظه روی لباس جذب و بازت موند و بعد به رژ لب قرمزت خیره شد. انگار مغزش برای چند ثانیه از کار افتاده بود.
«...وایسا ببینم.»
خندیدی. «چی شده؟ لباسم بده؟»
سریع صاف نشست و دستش رو پشت گردنش کشید.
«نه! یعنی... نه، اصلاً بد نیست.»
لبخند شیطنتآمیزی زدی. «پس چرا اینجوری نگام میکنی؟»
شینیچیرو نگاهش رو برگردوند، ولی گوشهای سرخش همهچیز رو لو میداد.
«چون معمولاً اینقدر... آخه تو چرا باید درست وقتی من میخوام باهات برم بیرون، این شکلی بشی؟»
بهش نزدیک شدی و خم شدی تا صورتت همسطح صورتش قرار بگیره.
«این شکلی چطوری؟»
نگاهش دوباره روی لبهای قرمزت افتاد.
«این شکلی که آدم نمیدونه باید به حرفات گوش بده یا فقط بهت نگاه کنه.»
فقط یه سؤال دارم.»
«چی؟»
با انگشت شستش بهآرومی به رژ لبت اشاره کرد.
«اگه ببوسمت، این رژ قرمزه روی لبام میمونه؟»
ابروهات رو بالا انداختی. «شاید. چرا؟ میترسی؟»
شینیچیرو خندید و کمی بهت نزدیک شد.
«نه عزیزم. فقط میخوام بدونم باید قبلش از خودم عکس بگیرم یا بعدش.»
بعد پیشونیاش رو به پیشونیات تکیه داد و زیر لب گفت:
«ولی جدی... خیلی خوشگل شدی.»
برای یک لحظه شیطنت از چهرهاش کنار رفت و با نگاه گرم و صادقانهای بهت خیره شد.
«میشه یه بوسه بهم بدی»
یه نگاه بهش کردی و سرت رو به نشونه آره تکون دادی و شینیچیرو بوسیدت
چطور بود؟
- ۱۳.۸k
- ۲۰ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط