قسمت اول
قسمت اول
عبرت از عاشورا
چه کسانی از عاشورا درس مذاکره گرفتند با دشمن؟
آیا حسین بن علی (سلام الله علیه)ندای با دشمنان مدارا را سر داد؟؟؟
چرا امام حسین(علیه السلام) حاضر به بیعت با یزید نشد؟
هر تصمیم تاریخساز، در یک موقعیت حساس و در پی مجموعه ای از علل و حوادثی اتخاذ میشود که طرفین منتظر چنین فرصتی از قبل بودهاند.
زاویه انحراف از سنت نبوی و عدالت علوی، از زمان گذشته آغاز شده بود؛ اما با ظاهرفریبی روند خود را ادامه میداد. اهلبیت( علیهم السلام) و صحابه پاک - همچون سلمان، ابوذر، عمار و ... - در هر فرصتی به ابراز حق و آگاه کردن مردم می پرداختند. اما نقطه ای از تاریخ فرا میرسد که طرفین احساس میکنند، باید حرف آخر را بزنند و کار را یکسره کنند. پس از درگذشت معاویه و روی کار آمدن یزید، چنین موقعیتی ظاهر شد. از یک سو یزید منکر همه چیز شد و اعلام کرد: «بنیهاشم با حکومت بازی کردند و هیچ خبری از آسمان نیامد و هیچ وحیی نازل نشد».(1)
او تصمیم قاطع گرفته بود که با تهدید و یا قتل، اجازه هیچ گونه فعالیت را به دیگران ندهد؛ به طوری که قبل از انتشار خبر مرگ معاویه سعی داشت از امام حسین( علیه السلام)، عبدالله بن زبیر و عبد الله بن عمر بیعت بگیرد؛ حتی با تهدید به قتل. اینجا بود که امام حسین( علیه السلام) نیز باید تصمیم جدی خود را بگیرد. هنر آن حضرت در این بود که «حقانیت» خود را با پاسخ به دعوت کوفیان، با تدبیر و «عقلانیت» پیش برد؛ به گونه ای که بر همگان اتمام حجت شد و نهضت خود را با «مظلومیت» آمیخته کرد تا چهره ظالمان هر چه منفورتر در طول تاریخ باقی بماند و قابل محو شدن و کم رنگ شدن نباشد. لذا این رنگ الهی تنها با «شهادت و اسارت» جاودانه ماند.
عبرت از عاشورا
چه کسانی از عاشورا درس مذاکره گرفتند با دشمن؟
آیا حسین بن علی (سلام الله علیه)ندای با دشمنان مدارا را سر داد؟؟؟
چرا امام حسین(علیه السلام) حاضر به بیعت با یزید نشد؟
هر تصمیم تاریخساز، در یک موقعیت حساس و در پی مجموعه ای از علل و حوادثی اتخاذ میشود که طرفین منتظر چنین فرصتی از قبل بودهاند.
زاویه انحراف از سنت نبوی و عدالت علوی، از زمان گذشته آغاز شده بود؛ اما با ظاهرفریبی روند خود را ادامه میداد. اهلبیت( علیهم السلام) و صحابه پاک - همچون سلمان، ابوذر، عمار و ... - در هر فرصتی به ابراز حق و آگاه کردن مردم می پرداختند. اما نقطه ای از تاریخ فرا میرسد که طرفین احساس میکنند، باید حرف آخر را بزنند و کار را یکسره کنند. پس از درگذشت معاویه و روی کار آمدن یزید، چنین موقعیتی ظاهر شد. از یک سو یزید منکر همه چیز شد و اعلام کرد: «بنیهاشم با حکومت بازی کردند و هیچ خبری از آسمان نیامد و هیچ وحیی نازل نشد».(1)
او تصمیم قاطع گرفته بود که با تهدید و یا قتل، اجازه هیچ گونه فعالیت را به دیگران ندهد؛ به طوری که قبل از انتشار خبر مرگ معاویه سعی داشت از امام حسین( علیه السلام)، عبدالله بن زبیر و عبد الله بن عمر بیعت بگیرد؛ حتی با تهدید به قتل. اینجا بود که امام حسین( علیه السلام) نیز باید تصمیم جدی خود را بگیرد. هنر آن حضرت در این بود که «حقانیت» خود را با پاسخ به دعوت کوفیان، با تدبیر و «عقلانیت» پیش برد؛ به گونه ای که بر همگان اتمام حجت شد و نهضت خود را با «مظلومیت» آمیخته کرد تا چهره ظالمان هر چه منفورتر در طول تاریخ باقی بماند و قابل محو شدن و کم رنگ شدن نباشد. لذا این رنگ الهی تنها با «شهادت و اسارت» جاودانه ماند.
- ۹۹۳
- ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط