{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پیشی کوچولوی من خیلی حسوده

پیشی کوچولوی من خیلی حسوده



*ساعت ۱۰:۳۰*

با صدای میو میو و کشیده شدن موهام از خواب بیدار میشم و با چهره شاکی گربه مواجه میشم... اول گیج شدم که گربه تو خونه من چیکار میکنه ولی بعد همه چی یادم اومد.

لبخند زدم و رو تخت نشستم و گربه رو رو پام گذاشتم؛ اول کمی باهاش بازی کردم و بعد فکر خوبی به سرم زد.

+فهمیدممممم!!!

با گفتن این حرف گربه کوچولو ی متر از جاش پرید و دستمو چنگ زد.

+من که نمیتونم تورو گربه صدا کنم... باید ی اسم خوب برات انتخاب کنم!!

بعد به فکر فرو میرم و هم زمان خز های نرم گربه رو ناز کردم... نرم... لطیف...

+اهانننننن!!اسمتو میزارم چویا! به معنی لطیف مثل دریا! نظرت چیه کوچولو؟

یکم خودشو تو بغلم جا داد و دستمو لیس زد.
دیدگاه ها (۱)

خاطرات من به عنوان یک بچه در بانگو p³این داستان: خشم خروشان ...

بنده... کوشته شودهم😔خدایی چرا حمایتا انقدر کم شدههههههه؟؟!!!

کاملش کردم

بعد از سال هاااااااآرت کشیدم!نظرتون واسم مهمه(*^▽^*)

(درخواستی) پارت 4

I can be myself with himPart⁶و دنبالش کردم..تا کافه‌تریا رفت...

سناریو ساسونارو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط