اهوی گریز پا
𝓪𝓱𝓸𝔂 𝓰𝓸𝓻𝓲𝔃 𝓹𝓪
ρꪖ𝕣𝕥_¹
....................
دست های یخ زده اش را به هم میمالد و به ساختمان بلند رو به رویش که با شیشه های کریستالی ساخته شده بود چشم میدوزد.
یک ماه از آن اتفاق تلخ میگذشت،اتفاقی که با یاد آوری اش تن بی جانش از ترس میلرزد.
فلش بک به گذشته:
(
در ان روستای سرسبز با خانوادهاش خوشبخت زندگی میکرد به مادرش در کار خانه و به پدرش در کار زمین کمک می کرد دختر خانواده زرنگ کلاس بود و تنها ۱۶ سال داشت به درس خواندن علاقه زیادی داشت و از گرفتن نمرات بالا دلش پر از شادی میشد و با ذوق به خانوادهاش از آرزوهای رنگین کمانی اش میگفت و تنها جوابی از خانواهاش میگرفت آن بود که (ما میدونیم انقد سربلند میشی که ما که هیچ تمام روستا بهت افتخار میکنن)
با همین چند کلمه دل دخترک گرم میشد.
اما این دلگرمی زیاد ادامه نداشت که روزی مثل تمام روز ها وقتی بالاترین نمره کلاس را گرفت به خانه رفت تا با ذوق آن را نشان پدرش دهد...
ادامه دارد...
................
سلام عزیزان من الا هیچ فالوری ندارم اما چند سال پیش هم داخل ویشگون فعالیت میکردم و رمان مینوشتم و الا برگشتم....
اگه حمایتای رمان بیشتر بشه پارت دوش رو هم میزارم حتی یک حمایت کوچیک(فالو یادتون نره منتظر حمایتای گرمتون هستم)
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
#کورد#رمان#roman#ahoi_goriz_pa#کوردستان#کورد#kordistan#xalki_kordistan#ولات#غیرت#عاشقانه#غمگین#موسیقی#اهنگ#سرگرمی#ادبی#kord#ویسگون#اکسپلور#ویدیو#فوریو#اکسپلور#تیک_تاک#برو_فوریو
ρꪖ𝕣𝕥_¹
....................
دست های یخ زده اش را به هم میمالد و به ساختمان بلند رو به رویش که با شیشه های کریستالی ساخته شده بود چشم میدوزد.
یک ماه از آن اتفاق تلخ میگذشت،اتفاقی که با یاد آوری اش تن بی جانش از ترس میلرزد.
فلش بک به گذشته:
(
در ان روستای سرسبز با خانوادهاش خوشبخت زندگی میکرد به مادرش در کار خانه و به پدرش در کار زمین کمک می کرد دختر خانواده زرنگ کلاس بود و تنها ۱۶ سال داشت به درس خواندن علاقه زیادی داشت و از گرفتن نمرات بالا دلش پر از شادی میشد و با ذوق به خانوادهاش از آرزوهای رنگین کمانی اش میگفت و تنها جوابی از خانواهاش میگرفت آن بود که (ما میدونیم انقد سربلند میشی که ما که هیچ تمام روستا بهت افتخار میکنن)
با همین چند کلمه دل دخترک گرم میشد.
اما این دلگرمی زیاد ادامه نداشت که روزی مثل تمام روز ها وقتی بالاترین نمره کلاس را گرفت به خانه رفت تا با ذوق آن را نشان پدرش دهد...
ادامه دارد...
................
سلام عزیزان من الا هیچ فالوری ندارم اما چند سال پیش هم داخل ویشگون فعالیت میکردم و رمان مینوشتم و الا برگشتم....
اگه حمایتای رمان بیشتر بشه پارت دوش رو هم میزارم حتی یک حمایت کوچیک(فالو یادتون نره منتظر حمایتای گرمتون هستم)
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
#کورد#رمان#roman#ahoi_goriz_pa#کوردستان#کورد#kordistan#xalki_kordistan#ولات#غیرت#عاشقانه#غمگین#موسیقی#اهنگ#سرگرمی#ادبی#kord#ویسگون#اکسپلور#ویدیو#فوریو#اکسپلور#تیک_تاک#برو_فوریو
- ۴.۴k
- ۱۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط