{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داستان سوکوکو پارت پایانی

داستان سوکوکو پارت پایانی
بچه ها برای بقیه ایده ای ندارم برای همین میریم بعد مرگ اوداساکو
از دید دازای
نمی‌دونم باید چیکار کنم اودا مرده و من باید به حرفش گوش بدم و ...ولی چویا ن...نمی‌خوام چویا رو ول کنم *بغض*نمی خواهم ...ولش ...کنم ولی مجبورم به اوداساکو گوش بدم ب....باید از م...مافیا ...برم
گذر زمان توی یه ماموریت
توی یه ماموریت با چویا بودم الان وقتشه الان باید برم وقتی داشتم میرفتم گریم گرفت
چطور میتونم بدون دیدن چویا تو آرامش باشم
باید چی کار کنم
داشتم میرفتم که چویا از پشت صدام زد
چویا : دازای کجا میری
دازای: ا....از مافیا میرم
چویا: چی
از دید چویا
رفتم نزدیکش و دستشو گرفتم تا برگرده دستاش می‌لرزید
دازای : ولم کن وگرنه موتورتو می‌فرستم روی هوا
چویا : چرا این کارو می‌کنی چرا از مافیا میری
دازای : مجبورم و برای همیشه خداحافظ چویا
دازای تا الان که حرف می‌زدیم به من نگاه نکرد حتی صورتشم بر نگردوند
و بقیه یه چیزا مثل انیمه پیش رفت دیگه اینم تموم می‌دونم چرت بود
دیدگاه ها (۱۴)

خب بچه ها به نظرتون فیک بعدی از توکیو ریونجرز باشه ... بانگو...

خب بچه ها برای فیک ها توکیو یه ری اکشن می‌زارم و برای جوجوتس...

سوکوکو پارت ۹ از دید چویا الان چند وقتی میشه که دارم زیر دست...

سوکوکو پارت ۸از دید چویا امروز تقریبا ۲ روز از اون سر کاری ا...

پارت دوم..................................ویو دازای یکم که د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط