پارت 5
پارت 5
★رمان ازدواج مخفی با هوانگ★
میوفته روی ات و هیون!
هیونجین: خب خب ات! جرعت یا حقیقت ؟
ات: حقیقت
هیونجین: خب روی کسی کراش داری؟
ات: اره
هیونجین بچم اینجا خورد تو ذوقش
هیونجین: اسمش چیه؟ اول اسمشو بگو
ات: اسمشو نمیگم اول اسمش ش
هیونجین بدتر خورد تو ذوقش
هیونحین: اهل( ناراحت)
هیونجین فکر میکرد خودشو میگه ولی نه نگفت
ات: خب من میچرخونم!
جونگین: بچرخون
ات چرخوند و افتاد روی فلیکس و ات
فلیکس: خب خانم ات امم جرعت یا حقیقت؟
ات: جرعت
فلیکس: اگه جرعت داری اسم کراشتو بگو اینجا بلند
ات بلند میشه و میگه
ات: دوتا کراش دارم یک کراشم بهش دسترسی پیام دارم دیدمش و پیام دادم بهش اسمش هست شی وو اون و اون یکی که بازیگر کره ای هست بیون ووسوک( ببخشید دیگه حضور ذهن نداشتم برای اسم اخری 🤣)
فلیکس: اووو باشه
و بعدش جرعت حقیقت رو ادامه دادند و تا ساعت 2 شب شد دوستای هیون رفتند ات و هیون تنها موندند هیون که ناراحت بود رفت روی تخت دراز کشید و چراغ خواب رو روشن کرد نور ملایمی داشت
ات با خجالت اومد کنارش دراز کشید
ات: شب بخیر
و ات فهمیده بود هیون ناراحته و اومد روی لپش بوسه ای کوتاه زد و هیون پشت کرد از پشت بغلش کرد و هیون طاقت این کیوت بازی هارو نداشت و برگشت به سمت ات و اون رو بوسید از لب و کوتاه و از پشت بغلش کرد و گفت:
هیونجین: کراشاتو بیشتر از من دوست داری؟
ات: معلومه که نه و ات برگشت و بوسه ای کوتاه روی گونه ی هیون پیاده کرد
هیونحین لبخند زد و ات دوباره پشت کرد و خوابیدند
پایان پارت ☆
بچه ها ببخشید کم شد میخوا برم بخوابم بایی💙
★رمان ازدواج مخفی با هوانگ★
میوفته روی ات و هیون!
هیونجین: خب خب ات! جرعت یا حقیقت ؟
ات: حقیقت
هیونجین: خب روی کسی کراش داری؟
ات: اره
هیونجین بچم اینجا خورد تو ذوقش
هیونجین: اسمش چیه؟ اول اسمشو بگو
ات: اسمشو نمیگم اول اسمش ش
هیونجین بدتر خورد تو ذوقش
هیونحین: اهل( ناراحت)
هیونجین فکر میکرد خودشو میگه ولی نه نگفت
ات: خب من میچرخونم!
جونگین: بچرخون
ات چرخوند و افتاد روی فلیکس و ات
فلیکس: خب خانم ات امم جرعت یا حقیقت؟
ات: جرعت
فلیکس: اگه جرعت داری اسم کراشتو بگو اینجا بلند
ات بلند میشه و میگه
ات: دوتا کراش دارم یک کراشم بهش دسترسی پیام دارم دیدمش و پیام دادم بهش اسمش هست شی وو اون و اون یکی که بازیگر کره ای هست بیون ووسوک( ببخشید دیگه حضور ذهن نداشتم برای اسم اخری 🤣)
فلیکس: اووو باشه
و بعدش جرعت حقیقت رو ادامه دادند و تا ساعت 2 شب شد دوستای هیون رفتند ات و هیون تنها موندند هیون که ناراحت بود رفت روی تخت دراز کشید و چراغ خواب رو روشن کرد نور ملایمی داشت
ات با خجالت اومد کنارش دراز کشید
ات: شب بخیر
و ات فهمیده بود هیون ناراحته و اومد روی لپش بوسه ای کوتاه زد و هیون پشت کرد از پشت بغلش کرد و هیون طاقت این کیوت بازی هارو نداشت و برگشت به سمت ات و اون رو بوسید از لب و کوتاه و از پشت بغلش کرد و گفت:
هیونجین: کراشاتو بیشتر از من دوست داری؟
ات: معلومه که نه و ات برگشت و بوسه ای کوتاه روی گونه ی هیون پیاده کرد
هیونحین لبخند زد و ات دوباره پشت کرد و خوابیدند
پایان پارت ☆
بچه ها ببخشید کم شد میخوا برم بخوابم بایی💙
- ۴۴۶
- ۱۱ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط