{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تنها با دل بر جا ماندم          چون آهی بر لب‌ها ماندم

تنها با دل بر جا ماندم          چون آهی بر لب‌ها ماندم
راز خود، به کس نگفتم           عشقت را به دل نهفتم
با یادت شبی که خفتم         چون غنچه‌ی سحر شکفتم
دل من ز غمت فغان برآرد
دل تو ز دلم خبر ندارد
پس از این نخورم فریب چشمت
شرر نگهت اگر گذارد
وصلت را ز خدا خواهم
از تو لطف و صفا خواهم
کز مهرت بنوازی جانم
عمر من به غمت شد طی
تو بی من، من و غم تا کی
دردی هست نبود درمانم
تنها ماندم
تنها با دل بر جا ماندم
دیدگاه ها (۲)

محمد اصفهانی، تنها ماندم

#تورا‌بینم‌ز‌بنیادِ‌دلم‌فریاد‌برخیزدز آبم آتش افروزد، ز خاکم...

زین سپس با دگران عشق و صفا خواهم کردهمچو تو یکسره من ترک وفا...

زین سپس با دگران عشق و صفا خواهم کردهمچو تو یکسره من ترک وفا...

همه شب نالم چون نی ، که غمی دارمدل و جان بردی اما ، نشدی یار...

همه شب نالم چون نی ، که غمی دارمدل و جان بردی ، اما نشدی یار...

همه شب نالم چون نیکه غمی دارم، که غمی دارمدل و جان بردی از م...

چاره‌ها رفت ز دست دل بیچاره ی منتو بیا چاره ی من شو که تویی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط