پنجاه و سه سال است که در حال قنوتم
پنجاه و سه سال است که در حال قنوتم
با شک و یقین دست به سوی ملکوتم
هر چند که سرگرم صلاة و صلواتم
گویی که چو ابلیسم و در حال هبوطم
با پینه پیشانی و سجاده و تسبیح
از خلق خدا غافل و در حال سقوطم
انگشتری و ریش نصیبم شده از دین
تسبیح به جا مانده و ذکر هپروتم
عمری همگان را همه جا موعظه کردم
ضرب المثل خلقم و پیغمبر لوطم
از خلق چو برخاسته فریاد عدالت.
انگار کر و کورم و همزاد سکوتم
دیدند همه صورت پرچین وچروکم
گفتند که چون دشت ترک خوردهٔ لوتم
در مزرع طاعات نه ابری نه گیاهی
انگار کویری به میان برهوتم
این سینه پر از «آذر» و صد خاطره دارد
آتشکدهٔ رنجم و کوه الموتم
عباس آذرسینا «آذر»
با شک و یقین دست به سوی ملکوتم
هر چند که سرگرم صلاة و صلواتم
گویی که چو ابلیسم و در حال هبوطم
با پینه پیشانی و سجاده و تسبیح
از خلق خدا غافل و در حال سقوطم
انگشتری و ریش نصیبم شده از دین
تسبیح به جا مانده و ذکر هپروتم
عمری همگان را همه جا موعظه کردم
ضرب المثل خلقم و پیغمبر لوطم
از خلق چو برخاسته فریاد عدالت.
انگار کر و کورم و همزاد سکوتم
دیدند همه صورت پرچین وچروکم
گفتند که چون دشت ترک خوردهٔ لوتم
در مزرع طاعات نه ابری نه گیاهی
انگار کویری به میان برهوتم
این سینه پر از «آذر» و صد خاطره دارد
آتشکدهٔ رنجم و کوه الموتم
عباس آذرسینا «آذر»
- ۱۰۸
- ۱۴ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط