مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

پارت ۹

رعد و برق* رعد و برق*
انیا تو ذهنش: وایییی یا خدا یا بسملا
انیا بلند میشه و دامیانو دید میزنه
انیا تو ذهنش: اوخی جذاب خودمییی
انیا: بیداری پسر دوم؟
دامیان که یک دستش و دراز کرده و یکی دیگش رو سرشه چیزی نمیگه*خوابه*
انیا:فقط....یکم...
انیا میاد کنار دامیان دراز میکشه و سرشو میزاره رو دست دامیان
چند دقیقه بعد درحالی کهد ود از سر انیا میاد تو ذهنش: خودتو کنترل کن انیا خودتو کنترل کننن
که یهو دامیان غلت میزنه و اون یکی دستش رو روی شکم انیا میزاره
و همچنان انیا:قتینتققنتصدصوسمطمرن
بعد از کلی دعوا انیا تو ذهنش بلخره انیا میگیره میکَپه

فردا صبح!

دامیان بیدار میشه:عایی....
یه وزنی رو شکمش حس میکنه و میبینه انیا روی شکمش خوابش برده
دامیان تو ذهنش:یا خدا این اینجا چیکار میکنهههههه🍅🍅🍅🍅
دامیان: نمیتونم.....تکون....بخورم....
انیا:به من چه
دامیان:نفسم.....
انیا به خودش میاد و چی شد؟جیغ میزنه
دامیان:کر....شدم.....
انیا سریع میپره اون ور:ببخشید من منظوری نداشتم نمیدونم چجوری از اونجا سر در اوردمم
دامیان یکم نفس میگیره: نه عیب نداره
دامیان: راستی امروز خانوادم برمیگ....
ملیندا: پسرمممممممممممم!!!!!!!
در محکم باز میشه
ملیندا:وای دامیانننننمممممم
دامیان: عه وا سلام مامان
ملیندا: وای فدای پسرم بش....این دختره کیه؟!
انیا:ا...ا....انیا هستم خوش بختم....
دامیان: امشب اومده بود که باهم درس بخونیم بعد موقعه درس خوابش برد
ملیندا:میدونی که بابات اینو بفهمه تیکه تیکت میکنه؟
دامیان: وا چرا باید اینکارو بکنه؟
ملیندا: بعد غذایی که دست خانم انیا میدیم دامیان پلو عه
انیا میخنده
دامیان: مامان!!
ملیندا: جان مامان؟
ملیندا:اوه راستی انیا جان تو دختر خانم یور هستی؟
انیا:ب...بله
ملیندا:اتفاقا بهش گفتم بیاد که باهم نامزدیتونوجشن بگیریم
انیا و دامیان: چ....چی؟!
ملیندا میخنده: واییییییییییی......قیافتون دیدنی بوددد.. ‌
بعد کلی خنده جذاب و استرس انیا برمیگرده خونه و بکی بهشون زنگ میزنه
بکی: انیاا میگما بیا بریم بار!!
انیا:همونجایی که مردا و زنا میرن مست میکنن؟
بکی:ارههه بیا بریم مرد ایندتو پیدا کنیی!!!
انیا: بکی جان آرام باش ما هنوز ۱۳ سالمونه مست کنیم پاره ایم
بکی: خب پس تنهایی برم؟
انیا:مواظب باش بهت تج.اوز نکناااااا مردای اونجا روانیِ بدن زنهان
بکی:اوکیههه

فردا صبح ساعت ۴

بکی میاد خونه انیا:انیاااا بیدار سو دیگه من خیلی ذوق دارم که اینو واست تعریف کنممم
انیا:بکی میزنم کلتو از جاش میکنما....
بکی:پاشو دیگه! وبکی میزنه به شکم انیا
انیا سریع بلند میشه: چیشده کیه من کیم اینجا کیه
بکی: اتفاقا درباره دامیانهههه
انیا:وای بکی ولم کننن
بکی:دامیان تو بار بود و احتمالا مست شده بودد
انیا: وا ازش بعید بود
بکی:ارههه و بعد یه دختره نزدیکش شد و میخواست از مست بودنش سو استفاده کنه ولی بگو چی گفت
انیا: دوست ندارم حدس بزنم. اصلا چرا اینجایی گمشو خونتونننن
بکی: گفت "ببخشید ولی من نه از خودت و نه از بدنت خوشم میاد من فقط عاشق مو صورتیمم"
انیا:جالب....وایستا مو صورتی کیه؟!
بکی: تویی دیگه
انیا: مست بوده حتما
بکی: انیا میگیرم میکشمتاااا

توی بار ، دیشب...

خیلی نوشتم ایده نداشتم داشتم میمردم💔
دیدگاه ها (۲)

ادامهانیا میاد بیوفته.........لوکاس می گیرت.شدامیان از عصبان...

عشقی حقیقی

آوای شبپارت ۱۹موقعیت : شامانیا به زور قاشقو توی دهانش میگذاش...

P16خونه فورجر ها انیا:من اومدم یور:خوش اومدی اندر:تا این مقه...

عشقی حقیقی

زمرد های صورتی پارت ¹³بکی و امیل رفتن در رو روی آنیا و دامیا...

زندگی جدید فصل2نویسنده الان یک هفته از اون اتیش سوزی گذشته و...

p8بچه ها رفتن سره کلاس تا مربی کرزش امد وگفت وسایلتون رو جعم...

P2F2و دامیان گردن انیا رو گاز زد و بعد از چند دقیقه ول کرد و...

عشقی حقیقی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط