یه روزی میام جلوی بچه ات و می بوسمش و بهش میگم:

یه روزی میام جلوی بچه ات و می بوسمش و بهش میگم:
فرشته ی کوچولو اون دستایی که تو با دستای کوچولوت میگیری یه روزی تو دستای من بود
اون صورتی که الان بین دوتا دستات میگیری و می بوسی یه روزی جای لبای من بود
اون کسی که تو بهش میگی "مامان" یه روزی عشق من بود
اون خانم همه ی زندگیه من بود
عشق من بود.....
فرشته کوچولو ...
تو هیچ وقت اندازه من مامانتو دوست نداری...
ی زمانی قرار بود تو ثمره عشق منو مامانت باشی....
قرار بود من بابات باشم....
صدات کنم بابایًی.... دخمل قشنگم....
ب مامانت گفته بودم چشمات باید عین اون باشه.... ولی نشد ک نشد ک نشد....
خداکنه تقاص دل شکسته منو خدا سر تو درنیاره فرشته کوچولو
خداکنه خدا اشکای منو گرون با مامانت حساب نکنه
خداکنه خداکنه خداکنه هیچوقت هست کسی نیست نشه.😔
دیدگاه ها (۱)

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.3ته مین:خب وقتی با...

کپشن مهمه

the end-part 2

Love youپارت پنجم-عامم اینجوری ک تو تعریف کردی حسودیم شد بهش...

ایننن پایینو ببین🎀🛐عروسک من😈🔞پارت سی و یکبه پاهامم زنجیر بست...

رقص مرگ و عشقp¹¹هنوز بخارِ آب تویِ حمام بود. جونگکوک یه حوله...

فیک تهیونگ

کپشنننن مثل هر شبونه🎀😂عروسک من😈🔞پارت پنجاه و نهدستای گرمشو ب...

رمان عشق ممنوع

پارت پنجم: تله‌یِ سادیسمیداشتم دستِ دختربچه رو توی دستم نگه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط