قرارداد با قلب

قرارداد با قلب
#پارت_پنجم
#Part5

#رمان#رمان_عاشقانه #رمان_قرارداد_با_قلب#رمان_اربابی

به ماشین تکیه داده بود که با دیدنم اشاره کرد که سوار ماشین شم بعد خودش سوار شد

به عقب نگاه کردم با اشک های مادرم و چهره ی غمگین پدرم مواجه شدم

دوباره با صدای بوق به خودم اومدم به سرعت رفتم و در عقب ماشین و باز کردم و نشستم
اَح...بوی عطر تلخش فضای ماشین رو پر کرده بود

اون مرد بی عصاب ، اون طرف ماشین بود سمت پنجره
منم سمت اون یکی پنجره بودم

هنوز ماشین به حرکت در نیومده بود که دوباره برگشتم و به عقب نگاه کردم

به مامان، بابا ، خونمون...

پرهام کجایی که خواهرتو دارند می‌برند

داشتم برای آخرین بار نگاهشون میکردم که صداش در اومد:
اگه یه بار دیگه برگردی به عقب نگاه کنی..من می‌دونم و تو

به سمتش برگشتم با صدای لرزون و با شجاعت گفتم:
میخوای مثلاً چی کار بکنی؟

با تو دهنی که زد ساکت شدم، دستم و گذاشتم روی صورتم.
لبم پ.ا...ره شده بود و داشت خ..ون میومد

دوباره اشکام با سرعت بیشتر شروع به ریختن کردند فقط نگاش میکردم
یه نگاهی که از جنس نفرت بود

یه دستمال ب سمتم پرتاب کرد با تحکم گفت:
ل.ب..تو پاک کن داره حال‌مو بهم میزنه

دستمال و برداشتم و ل.ب..مو پاک کردم اشک هام همین جوری میومد که ماشین حرکت کرد

سرم رو به پنجره ی در تکیه دادم و به ماشین های در حال حرکت خیره شدم

تمام خاطراتم از جلوی چشمم رد می‌شدند
مهربونی‌های بابا..
قربون صدقه رفتن مامان..
شیطنت های پرهام..
دعواهای منو پرهام، قهر کردنام..
به منت کشی اومدن پرهام برای آشتی کردنم..
پول تو جیبی دادن های یواشکی بابا فقط به من..
ناخنک زدن به غذای مامان..
درس خوندن با پرهام..
و حل کردن مشکلات درسی ک پرهام کمکم میکرد
با اینکه پرهام ازم بزرگ تر بود و زرنگ تر ولی من موفق شدم کنار درس خوندن همون کاری ک براش درس میخوندم هم انجام بدم
بخاطر این همیشه اذیتش میکردم
اونم وقتی ازم حرصی می‌شد میومد منو قلقلک میداد منم از خنده قش میکردم

خنده ی کم رنگی زدم
خنده ای که از درد بود، از ناراحتی

اشکام بیشتر روون شد، ل..بم می‌سوخت هنوز ازش کمی خو..ن میومد

چی شد یه دفعه
چی شد همه چیز خراب شد

اصلا همش تقصیر خودم بود اگه همون اول کمی دندون رو جیگر میذاشتم اینجوری نمیشد
دیدگاه ها (۰)

دیو و دلبر پارت ۱۵ -ماهی نور داری چیکار میکنی مامان با کلافگ...

P.1 | ....وقتی یهویی.(ساعت حدود ۹ صبح بود که بالاخره چشمام ر...

₊˚⊹ 𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝑻𝒘𝒐 ⊹ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟏 ⊹˚₊𐙚🌷 ویو آت | فرودگاههشت سال...هش...

رمان:تا وقتی که عاشقت شدم

Cruel Love پارت ۵ و رفتیم تو مامان و بابا نگران رو کاناپه نش...

کپشن مهمه🎀🤭عروسک من😈🔞پارت بیست و یک میخواستم دستمو عقب بکشم ...

پارت ۵۸

روانی من پارت 5ویو کوک صبح بانوی که از پنجره کوچیک داخل سلو...

چند پارتی (درخواستی)

╭─────────────── ✈️ ───────────────╮✦ پارت ۹۰ | وقتی آت رفت....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط