{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوباره شعر می شود نگاه آشنای تو

دوباره شعر می شود نگاه آشنای تو
شبیه باغی ازغزل که گل دهد برای تو
مثال شاخه می زندجوانه واژه های دل
و نغمه های عاشقی که می دهدهوای تو
چه فرق می کندشب و سحراگر نیایدم
صدای مهربانی ات دوباره از سرای تو
که غم بگیردازدلم به خنده دعوتم کند
بیاورد به خاطرم خیال دلربای تو
همیشه سنگ می شودجواب مهربانی ام
عجیب باورم شده تمام ادعای تو !
نشسته میشمارم آن شکسته های دل مگر
به زخم دیگری مرا بخواند این جفای تو
سکوت می کنم ولی شبیه کوه می شود؛
که میرسانداین صدابه گوش آن خدای تو
بیا و داوری بکن میان هر چه دیده ای
یقین‌ که‌میرود دلم به حکم بی ریای تو
شب از خیال بگذر و نگاه تازه ای بکن
دوا شود مگر دلم که گشته‌مبتلای تو ..
دیدگاه ها (۷)

یک دشت پر از گلهای سرخ عاشق تقدیم تو باد الهه عشق من

خدا....یه ویترین داره برای بنده هاش خیلی قشنگه...گاهی که به ...

پارت پنجم | نگاه اولپارک لارامیچا دستم رو گرفت و از بین آدم‌...

پروانه جان

💙تو می‌دانی من چقدر ذوق دارم برایپاییز؟ برای خنکای عصرهنگام ...

جنگل نفرین شده پارت ۱۸

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

سناریو و وانشات توکیو ریونجرز ا/ت و مایکیشب کریسمس در توکیو ...

پارت: 20 (بخش3) **زاویه دید: زین**«عصر بخیر، خانم‌ها!» تایلر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط