قرارِ بےقرارے شد قرارم

قرارِ بےقرارے شد قرارم
من احساسِ تو را در انتظارم

ببین از دوریت بےروزگارم
زمستانم ڪہ در سوگِ بهارم

من آن ابرم ڪہ خشڪم، نا ندارم
ڪہ در اندوه دورےها ببارم

ستاره، آسمان، روز مےشمارم
عزیزم، عاشقم، مجنون و زارم

بیا نورے بده بر تارے شبهاےِ تارم
ڪہ بےتو لعنتیست بر هر چہ دارم

نمےدانم ڪہ در دورے بہ قلبت ماندگارم
"ولے اما تو را تا حدِّ جانم دوستت دارم.
دیدگاه ها (۱)

قرارِ بےقرارے شد قرارممن احساسِ تو را در انتظارمببین از دوری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط