{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امیدِ روشنایی گرچه در این تیره‌گی‌ها نیست،

امیدِ روشنایی گرچه در این تیره‌گی‌ها نیست،
من اینجا باز در این دشتِ خشکِ تشنه می‌رانم.
من اینجا روزی آخر از دل این خاک، با دستِ تهی
گل بر می‌افشانم.
که من فرزندِ خشم و رعدم،
نه زاده‌ی تسلیم و خاموشی.
در استخوان‌ هایم
تاریخِ جنگیدن می‌تپد،
نه قصه‌ی عقب‌نشینی!
این خاک،
صدای گام‌های مردان بی‌پرچم را به یاد دارد؛
زنان بی‌سنگر را،
که با دستِ خالی،
دیوار ساختند برای نسل بعد.
اگر آسمان، هزاربار بشکند،
اگر زمین از خون اشباع شود،
ما اینجا ایستاده‌ایم؛
نه برای زنده ماندن،
که برای زندگی ساختن!
با دستان تهی،
از دل سیاهی مشعل می‌سازیم،
و از زخم‌هایمان، پرچم!
ما وارث این خاکیم،
که از هر آوار، یک قامت برخاست؛
که با هر انفجار، یک صدا قوی‌تر شد؛
که از هر اشک، نیرویی تازه جان گرفت.
این سکوت، پایان ما نیست!
این شب، آخرِ ما نیست!
این خاک، هنوز از ما پر است،
از دل‌هایی که می‌تپد،
نه برای بقا،
برای شکوه!
پس بنویس، تاریخ!
که ما اینجا بودیم،
جنگیدیم،
ساختیم،
و با غرور، ایستادیم!
؛
*خرداد۱۴۰۴
#ایران#اقتدار#قدرت#شجاعت#افتخار#عزت#سرافرازی
دیدگاه ها (۱۷)

این جمله میراث مشترک ایرانیان است!

بقیع...نامی که با شنیدنش، دل هر عاشق اهل‌بیتی به درد می‌آید....

متن کامل آهنگ:خواننده: بی.ام.لیمیت @BMLIMITاین صدای بیداری ا...

سلام به همه همراهان عزیز

عشق یعنی خدمت…یعنی فراموش کردن خستگی خودت برای آرامش دیگری.د...

چه روزی از این بهتر؟!دست‌هایی که در قفس اسارت، پرچم ایران را...

🌷معلم شهید🌷آن‌ها نرفتند؛فقط از هیاهوی خاک، به آرامش افلاک کو...

تاکسی اصفهان تاکسی وحدتتریبونی برای روشنگری و مطالبه‌گری مرد...

🎥🌲✨ اینجا اسالمه... جاده‌ای که انگار از دلِ رؤیا بیرون اومده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط