{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چادر جهاد!🧕

چادر جهاد!🧕
آمده بود مرخصی. داشتیم درباره منطقه حرف می زدیم. لابه لای صحبت گفتم: «کاش می شد من هم همراهت به جبهه بیایم! حرف دلم را زده بودم.»
لبخندی زد و پاسخی داد که قانعم کرد. گفت: «هیچ می دانی سیاهی چادر تو از سرخی خون من کوبنده تر است؟! همین که حجابت را رعایت کنی، مبارزه ات را انجام داده ای.»
🕊️شهید محمدرضا نظافت🥀

📚کاش با تو بودم، ص42، به روایت از همسر شهید


🕊️شهید محمدعلی فرزانه🥀
خواهرم! زینب‏گونه حجابت را که کوبنده‏تر از خون من است حفظ کن.
📚آرشیو دفتر تحقیق و پژوهش بنیاد شهید انقلاب اسلامی

🕊️ @YavaranHazratMahdi313
دیدگاه ها (۱)

سلام خواهرم منم من یه شهید هستم اون لحظه ای که داشتم از خانو...

آمده بود مرخـــــصے. داشتیم درباره ی منطقه حــرف مےزدیم. لاب...

آمده بود مرخـــــصے.داشتیم درباره ی منطقه حــرف مےزدیم.لابه ...

آمده بود مرخصی داشتیم درباره ی منطقه حرف می زدیم لا به لای ص...

گفتم کاش می شد من هم همراهت به جبهه بیایم لبخندی زد و پاسخی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط