سناریو استری کیدز وقتی
《عضو نهم هستیم و تو اسکیز کد تو یه اتاق می افتیم(اونا نفر آخر بودن) و دوست دخترشون هم بودیم و همه خبر دارن که قرار میزاریم.》
♡《~[~(~<~ (؛ {~<سناریو اسکیز ؛) ~>~}~)~]~》♡
<بنگ چان>
وقتی در اتاقی که تو توش بودی رو باز کرد تعجب کرد و از شدت گوگولی بودنت خندید و اومد تو و گفت
_یعنی منو تو تو یه اتاق افتادیم
_آره
_این که خیلی خوبه(خنده شیطونی)ات چشاش باز شد و ازش فاصله گرفت و چان دوباره خندید و ادامه داد
_نه،نه منظورم اینه که قراره امشب کلی باهات حرف بزنم
_متمعنی که فقط میخوای حرف بزنی
_تو که از من بد تری
===========================================
<لینو>
وقتی در رو باز کرد و یه قدم برداشت و تورو تو حالت ناراحت دید،با شتاب سمتت اومد و گفت
_هی چرا ناراحتی
وقتی داشت باهات صحبت میکرد دستش رو رو کمرت نوازش وار تکون میداد
_کسی نیومد تو اتاقم،نکنه همه ارزم متنفر ان؟
_هی اینو نگو،(تو ذهنش:انگاری خبر دار نشده که به پسرا گفتم تو اتاق ات نرن)اونا که از قصد این کار رو نکردن
دست دیگش که رو تخت بود رو آروم برداشت و چونه ات رو گرفت و سمت خودش کشوند،و ادامه داد
_امشب موقع خواب فقط تو بقلم میمونیا
ات خندید و گفت
_باشه
===========================================
<چانگبین>
در اتاق رو باز کرد وقتی کنجکاو بود که ببینه کی تو اتاقه وقتی دید که فقط تو بودی و داشتی گریه میکردی آروم اومد سمتت و سرت رو تو سینش گذاشت و سرتو نوازش میکرد و آرومت میکرد
===========================================
<هیونجین>
تو یه نقشه داشتی که یه زوری خودت رو پشت در قایم کنی و وقتی دوست پسرت وارد اتاق شد قافل گیرش کنی هیونجین بعد از۸مین وارد اتاق شد وقتی دید کسی نیست خیالش راحت شد(از وقتی که هیون باهات قرار میذاشت عادت کرده بو که با هر کسی مهربون نباشه و این یعنی فقط عشقش و زندگی بیرونش رو با تو میگذروند)وارد اتاق شد و تو از پشت در رفتی بقلش و پرتش کردی رو تخت و لپاش رو هی کیس های تکی و کیوت میذاشتی
===========================================
<فلیکس>
تو و لیکسی نامزد بودید ولی به کسی نگفتید تا اینکه وقتی اومد تو اتاق لیکسی براش فیلم برداری احمیتی نداشت پس نا خواسته کیف و ساکش رو دم در ول کرد و اومد سمتت و سفت بقلت کرد و خیلی سطحی لبتو سفت بوسید
===========================================
<هان>
هان وقتی دری که تو توش بودید رو باز کرد دید که تو و تخت سمت در نشسته بودی و داشتی دعا میکردی که تو و هان تنها نباشید(تو به هان یه کیس فرانسوی بدهکار بودی)تا اینکه دیدی هان جلو در منتظرته و داره میخنده و بهت بد بد نگاه میکنه
_هان برو گمشو
_نه،نه،بیا بیا کاریت ندارم بیب
_خفههههه شووووووو
_باشه بابا،امشب کاریت ندارم
_دروغ میگی
تا اینکه هان بهت حمله ور شد اما کاری نکرد فقط خیلی سطحی و کیوت لباتو بوسید تو هم تو گوشش گفتی
_خر شدم ولی بذار وقتی فیلم برداری تموم شد اون وقت شروعش کنیم
هان هم مهکم بغلت کرد
===========================================
<سونگمین>
تو و سونگمین باهم قهر بودید چون تو ماشینش وقتی داشتید میومدید سمت فرودگاه تو توی ماشین از خود بی خود آروق زدی و بخاطر همین اتفاق یه دعوای مفصل داشتید و وقتی سونگمین اومد تو اتاقت هر دو بخاطر شانس تخخخخخخخخم مرغ شانسی تون مجبور شدید یکی رو تخت بخوابه و یکی جلو در😂
===========================================
<جونگین>
جونگین میخواست وقتی اومدید بوسان هم جلوی پسرا و هم رو به روی خونه مادر بزرگ خدا بیامرزش ازت خواستگاری کنه پس وقتی اومد تو اتاقت تنها کاری که کرد این بودش که به حرفای تو گوش میکرد که میگفتی دوست دارم وقتی ازد واج کردید چند تا بچه بیارید و این حرفا:/
===========================================
《♡<♡]~°/■\°~[♡>♡》
♡《~[~(~<~ (؛ {~<سناریو اسکیز ؛) ~>~}~)~]~》♡
<بنگ چان>
وقتی در اتاقی که تو توش بودی رو باز کرد تعجب کرد و از شدت گوگولی بودنت خندید و اومد تو و گفت
_یعنی منو تو تو یه اتاق افتادیم
_آره
_این که خیلی خوبه(خنده شیطونی)ات چشاش باز شد و ازش فاصله گرفت و چان دوباره خندید و ادامه داد
_نه،نه منظورم اینه که قراره امشب کلی باهات حرف بزنم
_متمعنی که فقط میخوای حرف بزنی
_تو که از من بد تری
===========================================
<لینو>
وقتی در رو باز کرد و یه قدم برداشت و تورو تو حالت ناراحت دید،با شتاب سمتت اومد و گفت
_هی چرا ناراحتی
وقتی داشت باهات صحبت میکرد دستش رو رو کمرت نوازش وار تکون میداد
_کسی نیومد تو اتاقم،نکنه همه ارزم متنفر ان؟
_هی اینو نگو،(تو ذهنش:انگاری خبر دار نشده که به پسرا گفتم تو اتاق ات نرن)اونا که از قصد این کار رو نکردن
دست دیگش که رو تخت بود رو آروم برداشت و چونه ات رو گرفت و سمت خودش کشوند،و ادامه داد
_امشب موقع خواب فقط تو بقلم میمونیا
ات خندید و گفت
_باشه
===========================================
<چانگبین>
در اتاق رو باز کرد وقتی کنجکاو بود که ببینه کی تو اتاقه وقتی دید که فقط تو بودی و داشتی گریه میکردی آروم اومد سمتت و سرت رو تو سینش گذاشت و سرتو نوازش میکرد و آرومت میکرد
===========================================
<هیونجین>
تو یه نقشه داشتی که یه زوری خودت رو پشت در قایم کنی و وقتی دوست پسرت وارد اتاق شد قافل گیرش کنی هیونجین بعد از۸مین وارد اتاق شد وقتی دید کسی نیست خیالش راحت شد(از وقتی که هیون باهات قرار میذاشت عادت کرده بو که با هر کسی مهربون نباشه و این یعنی فقط عشقش و زندگی بیرونش رو با تو میگذروند)وارد اتاق شد و تو از پشت در رفتی بقلش و پرتش کردی رو تخت و لپاش رو هی کیس های تکی و کیوت میذاشتی
===========================================
<فلیکس>
تو و لیکسی نامزد بودید ولی به کسی نگفتید تا اینکه وقتی اومد تو اتاق لیکسی براش فیلم برداری احمیتی نداشت پس نا خواسته کیف و ساکش رو دم در ول کرد و اومد سمتت و سفت بقلت کرد و خیلی سطحی لبتو سفت بوسید
===========================================
<هان>
هان وقتی دری که تو توش بودید رو باز کرد دید که تو و تخت سمت در نشسته بودی و داشتی دعا میکردی که تو و هان تنها نباشید(تو به هان یه کیس فرانسوی بدهکار بودی)تا اینکه دیدی هان جلو در منتظرته و داره میخنده و بهت بد بد نگاه میکنه
_هان برو گمشو
_نه،نه،بیا بیا کاریت ندارم بیب
_خفههههه شووووووو
_باشه بابا،امشب کاریت ندارم
_دروغ میگی
تا اینکه هان بهت حمله ور شد اما کاری نکرد فقط خیلی سطحی و کیوت لباتو بوسید تو هم تو گوشش گفتی
_خر شدم ولی بذار وقتی فیلم برداری تموم شد اون وقت شروعش کنیم
هان هم مهکم بغلت کرد
===========================================
<سونگمین>
تو و سونگمین باهم قهر بودید چون تو ماشینش وقتی داشتید میومدید سمت فرودگاه تو توی ماشین از خود بی خود آروق زدی و بخاطر همین اتفاق یه دعوای مفصل داشتید و وقتی سونگمین اومد تو اتاقت هر دو بخاطر شانس تخخخخخخخخم مرغ شانسی تون مجبور شدید یکی رو تخت بخوابه و یکی جلو در😂
===========================================
<جونگین>
جونگین میخواست وقتی اومدید بوسان هم جلوی پسرا و هم رو به روی خونه مادر بزرگ خدا بیامرزش ازت خواستگاری کنه پس وقتی اومد تو اتاقت تنها کاری که کرد این بودش که به حرفای تو گوش میکرد که میگفتی دوست دارم وقتی ازد واج کردید چند تا بچه بیارید و این حرفا:/
===========================================
《♡<♡]~°/■\°~[♡>♡》
- ۲۷.۹k
- ۲۳ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط