بعد مرگ هم...
بعد مرگ هم...
پاییز را در تک تک سلول های قلبم نگه خواهم داشت به یادگار
همانند گرمی صدای مادر...
به روی شالی دست باف، در سپیده دمی برفی
همانند مُردنی با شکوه، قبلِ بند آمدن باران...
همانند زنی عاشق، که غسل می داد
گلبرگ های گل سرخ را با نگاهِ خیس آسمان
عجیب وحشیم این روزها...
همانند نیمبوی یاغی، آماده ریزش ازطاق بیکران
همانند ماده گرگی سپید ،که زخم خورده از زمین و زمان
شاید هم نه! خیلی ساده تر!
همانند لیوانی لب پر ،که منتظر گزش لبی باشد
وحشیم این روزها...
کاش باران ببارد...
پاییز را در تک تک سلول های قلبم نگه خواهم داشت به یادگار
همانند گرمی صدای مادر...
به روی شالی دست باف، در سپیده دمی برفی
همانند مُردنی با شکوه، قبلِ بند آمدن باران...
همانند زنی عاشق، که غسل می داد
گلبرگ های گل سرخ را با نگاهِ خیس آسمان
عجیب وحشیم این روزها...
همانند نیمبوی یاغی، آماده ریزش ازطاق بیکران
همانند ماده گرگی سپید ،که زخم خورده از زمین و زمان
شاید هم نه! خیلی ساده تر!
همانند لیوانی لب پر ،که منتظر گزش لبی باشد
وحشیم این روزها...
کاش باران ببارد...
- ۱.۵k
- ۲۱ آبان ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط