ازت متنفرم
پارت7
یک سال بعد
ویو تهیونگ
امروز کنسرت داریم براش خیلی تمرین کردیم امروز روزی که آت برای اولین بار دیدم و ازدستش دادم
کوک:هیونگ بیا بریم
تهیونگ :بریم
رفتیم کنسرت شروع شد وسطاش تصمیم گرفتم برم پیش آرمی ها و بهشون دست بدم رفتم که یهو با چیزی که دیدم هنگ کردم اون اون چقدر شبیه آت مگه میشه آنقدر شبیه باشه نه اون آت نیست رفتم دست دادم تمام مدت حواسم پیش اون دختر بود چون خودم نمیتونستم برم دنبالش به یکی از دوستام گفتم بره و بیارش پیش من کنسرت تموم شد و رفتیم اتاق استراحت
کوک:تهیونگ اصلا حواست به اجرا نبود (خنده)
تهیونگ:اره چون یکی شبیه آت دیدم
جین:ات؟؟
تهیونگ:اره گفتم بیارنش اینجا
جیمین:امکان ندارد خودش باشه
تهیونگ:اگه بازم یه درصد خودش باشه چی
کوک:چرا نمیاد
که یهو در باز شد و اون دختر اومد
دختر:سلام گفتن کارم دارین
تهیونگ :سلام اسمت چیه؟؟
دختر :من آت هستم
جین:آت ؟ کیم ات؟؟
آت متعجب گفت :عاا ببخشید شما فامیل منو از کجا میدونین؟؟
جیمین :مارو میشناسی
آت :خوب همه شمارو میشناسن
تهیونگ:نه اسممون نه یادت پارسال چه اتفاقی افتاد
آت :نه
تهیونگ:سان سانگ هو میشناسی
آت :ببخشید من اونو نمیشناسم چرا ؟
کوک:هیچی هیچی میتونی شمارتو بهم بدی
آت :البته
شمارشو داد
آت :اگه میشه میتونم من برم ؟؟
کوک:البته بفرمایین
کوک:مگه میشه آنقدر شبیه انگار خودش بود
همه هنگ بودن
تهیونگ:نمیدونم فقط کوک شمارشو بده
کوک:بیا
ویو آت
هوفف شک نکردن خوبه خداکنه دیگه سمت من نیان من براشون جزء خطر چیز دیگه ای ندارم اونا نباید دنبال من بیان
اون روز اگه من نمیپریدم جلو اصلحه اگه بابام اونکارو نمیکرد الان یکی از اونا میمرد....
یک سال بعد
ویو تهیونگ
امروز کنسرت داریم براش خیلی تمرین کردیم امروز روزی که آت برای اولین بار دیدم و ازدستش دادم
کوک:هیونگ بیا بریم
تهیونگ :بریم
رفتیم کنسرت شروع شد وسطاش تصمیم گرفتم برم پیش آرمی ها و بهشون دست بدم رفتم که یهو با چیزی که دیدم هنگ کردم اون اون چقدر شبیه آت مگه میشه آنقدر شبیه باشه نه اون آت نیست رفتم دست دادم تمام مدت حواسم پیش اون دختر بود چون خودم نمیتونستم برم دنبالش به یکی از دوستام گفتم بره و بیارش پیش من کنسرت تموم شد و رفتیم اتاق استراحت
کوک:تهیونگ اصلا حواست به اجرا نبود (خنده)
تهیونگ:اره چون یکی شبیه آت دیدم
جین:ات؟؟
تهیونگ:اره گفتم بیارنش اینجا
جیمین:امکان ندارد خودش باشه
تهیونگ:اگه بازم یه درصد خودش باشه چی
کوک:چرا نمیاد
که یهو در باز شد و اون دختر اومد
دختر:سلام گفتن کارم دارین
تهیونگ :سلام اسمت چیه؟؟
دختر :من آت هستم
جین:آت ؟ کیم ات؟؟
آت متعجب گفت :عاا ببخشید شما فامیل منو از کجا میدونین؟؟
جیمین :مارو میشناسی
آت :خوب همه شمارو میشناسن
تهیونگ:نه اسممون نه یادت پارسال چه اتفاقی افتاد
آت :نه
تهیونگ:سان سانگ هو میشناسی
آت :ببخشید من اونو نمیشناسم چرا ؟
کوک:هیچی هیچی میتونی شمارتو بهم بدی
آت :البته
شمارشو داد
آت :اگه میشه میتونم من برم ؟؟
کوک:البته بفرمایین
کوک:مگه میشه آنقدر شبیه انگار خودش بود
همه هنگ بودن
تهیونگ:نمیدونم فقط کوک شمارشو بده
کوک:بیا
ویو آت
هوفف شک نکردن خوبه خداکنه دیگه سمت من نیان من براشون جزء خطر چیز دیگه ای ندارم اونا نباید دنبال من بیان
اون روز اگه من نمیپریدم جلو اصلحه اگه بابام اونکارو نمیکرد الان یکی از اونا میمرد....
۲.۹k
۱۸ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۲)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.