حرفی نمی ماند در این دنیا،وقتی عزا دار خودت باشی
حرفی نمی ماند در این دنیا،وقتی عزا دار خودت باشی
صد درد خواهی دید در قلبت،وقتی پرستار خودت باشی
انگار دنیا رفته از یادش،در کنج تاریکی گرفتارم
دیگر نمی پرسد کسی حالت،وقتی گرفتار خودت باشی
رفتی و من تنها شدم با عشق،هر عاشقی بی شک خود آزارست
هر کس زند نیشِ خودش بردل،وقتی خود آزار خودت باشی
یک محرمِ رازی نمی بینم،تا از غمم با ناله ها گویم
صد حرف با خود می زنی هرشب،وقتی که آوار خودت باشی
با غصه ها هرشب گلاویزم،آخر شکستم می دهد یک شب
آن روز من در بسترِ مرگم،وقتی که بایار خودت باشی
سرگشته
صد درد خواهی دید در قلبت،وقتی پرستار خودت باشی
انگار دنیا رفته از یادش،در کنج تاریکی گرفتارم
دیگر نمی پرسد کسی حالت،وقتی گرفتار خودت باشی
رفتی و من تنها شدم با عشق،هر عاشقی بی شک خود آزارست
هر کس زند نیشِ خودش بردل،وقتی خود آزار خودت باشی
یک محرمِ رازی نمی بینم،تا از غمم با ناله ها گویم
صد حرف با خود می زنی هرشب،وقتی که آوار خودت باشی
با غصه ها هرشب گلاویزم،آخر شکستم می دهد یک شب
آن روز من در بسترِ مرگم،وقتی که بایار خودت باشی
سرگشته
- ۷۷۵
- ۱۵ مرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط