رقص با مرگ p13

همون لحظه که این ها داشتن حرف میزدن یهو صدای شلیک گلوله پخش میشه همه سریعا وارد خونه شدن و هان هم سریع می سون رو برد توی خونه چانگبین به سمت یکی از نگهبان ها رفت و گفت
*چیشده؟ کی بهمون حمله کرده؟
(بادیگارد: |)
|ارباب باند حلقه ی مار بهمون حمله کرده
*اون عوضیا چطور جرئت کردن با ما در بیوفتن بعدم مگه رئیس شون شون نمرد ؟
|ارباب اون ها دستیار رئیس رو به عنوان رئیس مافیا گذاشتن
*کی ؟
|کیم تهیونگ
#جانننننننننننننننننن
*مگه میشناسیش؟
-داداشت نیست ؟
&داداشش؟
#فکر کنم اون داداشمه
*کیم تهیونگ دست راست رئیس باند حلقه مار ه
#ولی داداشم روسیه س
|ارباب دارن وارد خونه میشن
*نزارین وارد شن و بکشینشون
#هوی یه مو از سر داداشم کم بشه میکشمتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت
*اینا رو ببرین تو زیرزمین یکی تونم پیششون بمونه
=&بله ارباب
همون لحظه در با شتاب باز شد و چهار نفر از در اومدن داخل
-جین.. جیمین ؟!
#تهیونگ!
+جیهوپ؟!
(تهیونگ : ت . جین : ج . جیمین : جم . جیهوپ : پ)
ت:Или вернуть нашу сестру (عوضیا خواهرامونو پس بدین )
جینا و می سون و یونا که هنوز تو شوک بودن که برادرا شون هم مثل پدراشون مافیا هستن و الان جلوشونن به هم نگاه کردن
-اینجا صحنه فیلم برداریه؟ حالا فیلم چی دارین میسازین هندی؟
ج: جینا ساکت شو
پ: دخترا بیاین اینور
*هرکی از جاش تکون بخوره با تیر میزنمش
همه چی خیلی خر تو خر بود رسما گافته کفته بازار بود ر (عذرخواهی میکنم نشستم سال های دور از خانه رو برای بار نمی دونم چندم دیدم هنوز تو فازشم) می سون از شدت شوکی که بهش وارد شده بود سر گیجه گرفته بود و داشت بیهوش میشد یونا دستش رو گرفت و گفت
#هی می سون حالت خوبه ؟ می سوننن
هان با نگرانی به می سون نگاه کرد میخواست بره پیشش و اون رو در اغوش بگیره ولی نمیتونست
-بس کنین دیگهههههههههههههههههههههههههههههه(داد وحشتناک)
جم: پارک جینا همین الان دهنت رو ببند
-نمیبندم بعدم نمیبینین وضعش خرابه این بدبخت (اشاره به می سون) هان بیا ببرش تو اتاق داره بیهوش میشه
پ: چرا اون عوضی باید دست به خواهرم بزنهههه( عصبانی و داد )
-جیهوپ ساکت
هان سریع می سون رو براید استایل بغل کرد و بردش تو اتاقش
#میشه بفهمیم اینجا چه خبره ؟
ت:Юна, ты ничего не знаешь, я очень старалась за эти пять месяцев, чтобы прийти и спасти тебя(یونا تو از هیچی خبر نداری من توی این پنج ماه کلی تلاش کردم تا بتونم بیام نجاتت بدم)
#میشه به زبون شیرین فارسی حرف بزنی؟
ت: (براش میگه)
#خب...
ت: و الان بلاخره پیدات کردم و میخوام نجاتت بدم هم تو و هم دوستات رو
#از دست کی؟ اینا ؟ بابا اینا رو باید از دست ما نجات بدی
*اینو خوب اومدی
&دقیقا
#بعدم اینجا داره خوش میگذره بهمون تازه حتی اگه ما رو ببرین نمیتونین می سون رو ببرین
پ: برای چی ؟
-بخاطر اینکه نباید یه خانواده رو از هم جدا کرد
پ: خانواده ؟
-اوهوم
پ:منظور؟
#از همون قدیما خیلی نگیری عاقاجان می سون حامله س
پ: چییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی؟!(عصبانیت و داد شدید)
پ: منظورت چیه که اون حامله س؟ کدوم یکی از شما عوضیا حامله ش کردین
-همون بود بردش اون این کارو کرد
#حالا حتمن باید بگی؟
جم: بدبخت بچه شون به دنیا نیومده یتیم شد
پ: به دنیا هم نمیاد
&اونوقت چرا به دنیا نمیاد ؟
پ: چون می سون سقطش میکنه
#به نظرم تلاش نکن نمیتونی وادارش کنی
-اره تازه وقتی شروع کردین به تیر اندازی هان قبول کرد که باهم باشن و بچه رو هم پذیرفت
پ:برام مهم نیست که چه گوهی خوردن اون بچه یه بچه ی حرومزاده ست
+داداش راجب بچه م درست حرف بزن
همه با شنیدن صدای می سون به طرف صدا برگشتن و می سون رو دیدن که داره به سمت جیهوپ میاد
پ: مین می سون مواظب باش داری با کی حرف میزنی
+دارم با کی حرف میزنم؟ دارم با داداشم حرف میزنم
پ: اون عوضی کجاست ؟اونی که این کارو باهات کرد هوم ؟
+راجبش درست حرف بزن اون عوضی نیست ما چه گناهی کردیم مگه؟ هاا؟
............
دیدگاه ها (۱)

بچه ها! این ادامه پارت ۱۲ هست اگه ندیدید برین اول اونو بخونی...

P20جیمین مشغول هم‌زدن سوپ بود،جینا امروز برای ناهار میومد خو...

خون و عشق پارت ۱۲🥹❤️حدود نیم ساعت گذشتهان هنوز روی همون صندل...

Do I love him, or do I hate him?P³³ویو جونگکوکساعت ۱۱ شب بود...

غریبه ای آشناپارت۳خانم چوی بگو اون دختره که تازه اومده بیاد ...

𓆩 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 𓆪پارت اول | «دخترِ انسانی»ا/ت از همون لحظه‌...

Heir of Light and Darknesspart : 20تهیونگ هنوز به حرف‌های او...

تکپارتیموضوع:(وقتی دارین سریال میبینین باهم و تو یکدفعه میگی...

کی منظره پارت مست شدن هان بود!!!

خون و عشق 💘 پارت یازدهمهان هنوز کف خیابون نشسته بودآمبولانس ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط