{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

معشوق شاعر بودن غم‌انگیز است. خصوصا وقتی بعد نوشتن هزاران

معشوق شاعر بودن غم‌انگیز است. خصوصا وقتی بعد نوشتن هزاران شعر درباره‌ات، دیگر مخاطب شعرهایش نباشی.
مثلا فکر کن روزی آیدا از خواب بلند می‌شد و می‌دید دیگر مخاطب اشعار شاملو نیست.
کتاب مثل خون در رگ‌های من پشت چاپ مانده و احمدِ عزیزش کتاب دیگری را برای معشوق جدیدش "گیسو" نوشته به نام عطر خوش گیسویت.
آیدا در آینه به خودش نگاه می‌کرد.
آیدا در آینه می‌شکست..
دیدگاه ها (۷)

نوعی بی خیالی هست که معمولا بعد از انتظار کشیدن های طولانی پ...

و در پایان آنچه که دربارهٔ خودم میتوانم بگویم این است:من شعر...

چرا همه تصدق رفتناشونو میذارن واسه چشما و واسه صورت و مو و ت...

تو مرا یاد کنی یا نکنیباورت گر بشود، گر نشودحرفی نیست … اما ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط