چندپارتی
p3
(یک هفته قبل شروع عید..ایران)
هنوز یک هفته تا یکم فروردین مونده و ما ایرانیم
و از شانس اعضا مامان بزرگم امسال تصمیم گرفته بود ک خونه تکونی بکنه و الان سه روزه ک عین چی از من و پسرا کار میکشه:/
مامانمم میگه زشته و مجبوریم...امروز نوبت تمیز کردن زمین ها و اشپزخونه بود..بعد این کارا مامانم من و با اعضا فرستاد ک فرشا رو توی حیاط بشوریم...همینجوری افتاده بودیم ب جون فرشا و میسابیدیمشون ک اون پسر عموی الدنگم ک ازم ی سال بزرگ تره..اونی ک ی هفته اس برای اینک کمک نکنه غیبش زده وارد شد...فک کنم فک کرده تموم شده داستان و اره مامانبزرگم هم مجبورش کرد ک با ما فرشا رو بشوره همینجوری ک فرشا رو میسابید غر میزد
«ای خداااا چ غلطی کردم من...اخه اسکل ی روز دیگ میومدی کرمت چی بود اخهههه؟»
جین و کم داشتیم اینم اضافه شد...البته جین هم همچنان غر میزد
«ایییییی ایران اومدنم چی بود؟ ای خدااا صورت هندسامم..ایگوووو»
من و پسرا هم هی میخندیدیم...ک یهو جین برگشت و ی اخم ساختگی کرد
«ب چی میخندید؟ای خدا من چی تو تربیت این بچها کم گذاشتم ها؟خدا من چه غلطی کردم ک ب این روز افتادم؟»
بعد چند ساعت شستن فرشا تموم شد و پسرا با کمک هم انداختنشون روی دیوار...اون پسر عموی بیشعورم هم فرار کرد دوباره:/
همه اعضا دراز شده بودن و داشتن استراحت میکردن و فقط منو نامجونی و جیهوپ کنار هم بودیم و حرف میزدیم ک یهو نامجون ی ایده خیلیییییییییییی خوب داد
«نظرتونه با ماژیک رو صورت پسرا ی چیزی بکشیم؟»
ب بدبختی ی ماژیک پیدا کردم و رفتم سراغ جین..براش سیبیل کشیدم و زیر چشاشو سیاه کردم بعدم جونگ کوک و تهیونگ...یونگی هم با جیمین رفته بودن مغازه و نبودشون داشتم نقاشی جونگ کوک رو کامل میکردم ک بیدار شد و من سریع خودمو کنار کشیدم...اولش گیج بود ولی .قتی دید منو و نامجون و جیهوپ میخندیم ویندوزش اومد بالا
«ا.ت چکار کردی؟زودباش بگو»
«من؟من هیچ کاری نکردم»
سریع گوشیشو دراورد و خودشو دید...بعد ی نگاه شیطانی کرد
«گور خودتو کندی ا.ت»
همین لحضه جیهوپ دستامو گرفت و جونگ کوک روی صورتم نقاشی کشید بعدشم صورت نامی رو خط خطی کرد ک ته ته و جین با صدای خنده ی من بیدار شدن...تهیونگ ی نگا ب من کرد و بعد دیدن صورت همه امون سریع گرفت چی شده و جیهوپ رو گرفت نامی هم صورت جیهوپ رو نقاشی کرد...جین هم همینطور میخندید و نمیدونست روی صورت خودشم خط خطیه
ک یهو جیمین و یونگی اومدن و از خنده پاره شدن...بعد کلی دویدن و گیر اوردنشون و صورتشون رو خط خطی کردن جیمین گفت
«ولی جین هیونگ از همه امون خوشگل تر شده...»
ادامه تو کامنت...
(یک هفته قبل شروع عید..ایران)
هنوز یک هفته تا یکم فروردین مونده و ما ایرانیم
و از شانس اعضا مامان بزرگم امسال تصمیم گرفته بود ک خونه تکونی بکنه و الان سه روزه ک عین چی از من و پسرا کار میکشه:/
مامانمم میگه زشته و مجبوریم...امروز نوبت تمیز کردن زمین ها و اشپزخونه بود..بعد این کارا مامانم من و با اعضا فرستاد ک فرشا رو توی حیاط بشوریم...همینجوری افتاده بودیم ب جون فرشا و میسابیدیمشون ک اون پسر عموی الدنگم ک ازم ی سال بزرگ تره..اونی ک ی هفته اس برای اینک کمک نکنه غیبش زده وارد شد...فک کنم فک کرده تموم شده داستان و اره مامانبزرگم هم مجبورش کرد ک با ما فرشا رو بشوره همینجوری ک فرشا رو میسابید غر میزد
«ای خداااا چ غلطی کردم من...اخه اسکل ی روز دیگ میومدی کرمت چی بود اخهههه؟»
جین و کم داشتیم اینم اضافه شد...البته جین هم همچنان غر میزد
«ایییییی ایران اومدنم چی بود؟ ای خدااا صورت هندسامم..ایگوووو»
من و پسرا هم هی میخندیدیم...ک یهو جین برگشت و ی اخم ساختگی کرد
«ب چی میخندید؟ای خدا من چی تو تربیت این بچها کم گذاشتم ها؟خدا من چه غلطی کردم ک ب این روز افتادم؟»
بعد چند ساعت شستن فرشا تموم شد و پسرا با کمک هم انداختنشون روی دیوار...اون پسر عموی بیشعورم هم فرار کرد دوباره:/
همه اعضا دراز شده بودن و داشتن استراحت میکردن و فقط منو نامجونی و جیهوپ کنار هم بودیم و حرف میزدیم ک یهو نامجون ی ایده خیلیییییییییییی خوب داد
«نظرتونه با ماژیک رو صورت پسرا ی چیزی بکشیم؟»
ب بدبختی ی ماژیک پیدا کردم و رفتم سراغ جین..براش سیبیل کشیدم و زیر چشاشو سیاه کردم بعدم جونگ کوک و تهیونگ...یونگی هم با جیمین رفته بودن مغازه و نبودشون داشتم نقاشی جونگ کوک رو کامل میکردم ک بیدار شد و من سریع خودمو کنار کشیدم...اولش گیج بود ولی .قتی دید منو و نامجون و جیهوپ میخندیم ویندوزش اومد بالا
«ا.ت چکار کردی؟زودباش بگو»
«من؟من هیچ کاری نکردم»
سریع گوشیشو دراورد و خودشو دید...بعد ی نگاه شیطانی کرد
«گور خودتو کندی ا.ت»
همین لحضه جیهوپ دستامو گرفت و جونگ کوک روی صورتم نقاشی کشید بعدشم صورت نامی رو خط خطی کرد ک ته ته و جین با صدای خنده ی من بیدار شدن...تهیونگ ی نگا ب من کرد و بعد دیدن صورت همه امون سریع گرفت چی شده و جیهوپ رو گرفت نامی هم صورت جیهوپ رو نقاشی کرد...جین هم همینطور میخندید و نمیدونست روی صورت خودشم خط خطیه
ک یهو جیمین و یونگی اومدن و از خنده پاره شدن...بعد کلی دویدن و گیر اوردنشون و صورتشون رو خط خطی کردن جیمین گفت
«ولی جین هیونگ از همه امون خوشگل تر شده...»
ادامه تو کامنت...
- ۳.۰k
- ۰۷ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط