جمادی غرق شادی بود آنشب
جمادی غرق شادی بود آنشب
بشارت را منادی بود آنشب
خدا را شهر مکه ، شهر قرآن
به تایید قضا شد نور باران
حرم سر تا قدم شور و شعف بود
شکوه راز خلقت را هدف بود
منا و مروه اذینی دگر داشت
خم گیسوی شب چینی دگر داشت
کمان رکن را تیری دگر بود
صفا را سعی و تکبیری دگر بود
مقام از بی مقامی داد می زد
شرر بر کاخ استبداد می زد
شفق ، شعر طلوع فجر می خواند
حدیث ایه های قدر میخواند
فلق معراج شب را ساز می کرد
گره از کار رجعت باز میکرد
سحر سوداگر شور و طرب بود
طرب چشم انتظار مرگ شب بود
قمر گیسوی خود را تاب میداد
قضا لوح قدر را اب میداد
سپیده اخم خود را باز میکرد
افق را سینه چاک ناز می کرد
موذن دم بدم تکبیر میگفت
به ما از ایه تطهیر میگفت
غلم بر قاف شب کوبید خورشید
می از جام فلق نوشید خورشید
زمین ابستن نص علق بود
زمان ائینه دار لطف حق بود
وجود واجب استاد هستی
تجلی کرد در ابعاد هستی
خدیجه تا زهستی نیست گردید
ز هستی نمره او بیست گردید
به روز بیست از ماه جمادی
ندا برخاست از نای منادی
خدیجه ثروت خود را فدا کرد
فنا شد و ز فناکسب بقا کرد
ز کارش موشکافی کرد خالق
گذشتش را تلافی کرد خالق
در رحمت به رویش نیز واکرد
به او زهرای اطهر را عطا کرد
طریقت را دلیل راه آمد
حقیقت را تجلیگاه آمد
شریعت صورت و معناست زهرا
حقیقت قطره و دریاست زهرا
چه زهرائی که هستی هست . مستش
کلید هستی عالم بدستش
چه زهرائی ، علی را پاک همسر
که مادر هست بر شبیر و شبر
پدر او را نه ختم مرسلین است
که او بر خاتم خاتم نگین است
خدا را شاهکار خلقت آمد
که بر اسرار هستی علت آمد
شکوفا شد به امر وحی سرمد
گل بی خار گلزار محمد
به مدح او قلم درمانده گردد
به وصفش واژه ها شرمنده گردد
ورا ذرات عالم می شناسند
زادم تا به خاتم می شناسند
نه تنها دم زند ادم ز وصفش
زند دم خالق اعظم ز وصفش
شکوه رمز یا زهراست زهرا
قرار نوح در دریاست زهرا
به زهرا تا توسل کرد آتش
به ابراهیم حق شد سرد آتش
چه نامش برد موسی ، موسوی شد
کلیم حق ز فیض معنوی شد
مسیحازد چو بر دامان او دست
گسست از فرش دل ، در عرش بنشست
بلی صدیقه کبری است زهرا
قرار کل ما فیهاست ، زهرا
شفاعت در جزا پابست زهراست
نجات ما همه در دست زهراست
ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) مبارک
بشارت را منادی بود آنشب
خدا را شهر مکه ، شهر قرآن
به تایید قضا شد نور باران
حرم سر تا قدم شور و شعف بود
شکوه راز خلقت را هدف بود
منا و مروه اذینی دگر داشت
خم گیسوی شب چینی دگر داشت
کمان رکن را تیری دگر بود
صفا را سعی و تکبیری دگر بود
مقام از بی مقامی داد می زد
شرر بر کاخ استبداد می زد
شفق ، شعر طلوع فجر می خواند
حدیث ایه های قدر میخواند
فلق معراج شب را ساز می کرد
گره از کار رجعت باز میکرد
سحر سوداگر شور و طرب بود
طرب چشم انتظار مرگ شب بود
قمر گیسوی خود را تاب میداد
قضا لوح قدر را اب میداد
سپیده اخم خود را باز میکرد
افق را سینه چاک ناز می کرد
موذن دم بدم تکبیر میگفت
به ما از ایه تطهیر میگفت
غلم بر قاف شب کوبید خورشید
می از جام فلق نوشید خورشید
زمین ابستن نص علق بود
زمان ائینه دار لطف حق بود
وجود واجب استاد هستی
تجلی کرد در ابعاد هستی
خدیجه تا زهستی نیست گردید
ز هستی نمره او بیست گردید
به روز بیست از ماه جمادی
ندا برخاست از نای منادی
خدیجه ثروت خود را فدا کرد
فنا شد و ز فناکسب بقا کرد
ز کارش موشکافی کرد خالق
گذشتش را تلافی کرد خالق
در رحمت به رویش نیز واکرد
به او زهرای اطهر را عطا کرد
طریقت را دلیل راه آمد
حقیقت را تجلیگاه آمد
شریعت صورت و معناست زهرا
حقیقت قطره و دریاست زهرا
چه زهرائی که هستی هست . مستش
کلید هستی عالم بدستش
چه زهرائی ، علی را پاک همسر
که مادر هست بر شبیر و شبر
پدر او را نه ختم مرسلین است
که او بر خاتم خاتم نگین است
خدا را شاهکار خلقت آمد
که بر اسرار هستی علت آمد
شکوفا شد به امر وحی سرمد
گل بی خار گلزار محمد
به مدح او قلم درمانده گردد
به وصفش واژه ها شرمنده گردد
ورا ذرات عالم می شناسند
زادم تا به خاتم می شناسند
نه تنها دم زند ادم ز وصفش
زند دم خالق اعظم ز وصفش
شکوه رمز یا زهراست زهرا
قرار نوح در دریاست زهرا
به زهرا تا توسل کرد آتش
به ابراهیم حق شد سرد آتش
چه نامش برد موسی ، موسوی شد
کلیم حق ز فیض معنوی شد
مسیحازد چو بر دامان او دست
گسست از فرش دل ، در عرش بنشست
بلی صدیقه کبری است زهرا
قرار کل ما فیهاست ، زهرا
شفاعت در جزا پابست زهراست
نجات ما همه در دست زهراست
ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) مبارک
- ۴.۳k
- ۲۸ اسفند ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط