پارت یازده

پارت یازده
زنگ در خورد.

آنا که هنوز مشغول غذا خوردن بود، سرش رو بالا آورد.

ـ «منتظر کسی بودی؟»

جونگ‌کوک از جاش بلند شد.

ـ «نه… فکر کنم دوستامن.»

در رو باز کرد.

تهیونگ با لبخند بزرگی وارد شد و پشت سرش چند نفر دیگه هم بودن.

ـ «جونگ‌کوک! بالاخره پیدات کردیم.»

جونگ‌کوک کنار رفت.

ـ «بیاین تو.»

آنا از جاش بلند شد و
کمی با تعجب به مهمون‌ها نگاه کرد.

تهیونگ متوجهش شد.

ـ «اوه… سلام.»

آنا مؤدبانه گفت:

ـ «سلام.»

جونگ‌کوک رو به آنا گفت:

ـ «آنا، این تهیونگه. دوست قدیمیم.»

بعد به بقیه اشاره کرد.

ـ «جیمین، نامجون، جین، یوبگی، هوسوک و جونگ‌هیون.»

آنا سرش رو کمی خم کرد.

ـ «خوشبختم.»

تهیونگ با خنده گفت:

ـ «ما هم همین‌طور. البته نمی‌دونستیم جونگ‌کوک هم‌خونه داره!»

آنا نگاهی
به جونگ‌کوک انداخت.

ـ «منم نمی‌دونستم قراره امشب مهمون داشته باشیم.»

جونگ‌کوک زیر لب گفت:

ـ «خودمم نمی‌دونستم.»

اینم برای جبران
#بی_تی_اس #kim_namjon #kimseokjin #min_yoongi #jhope #parkjimin #kimtaehyung #jungkook #BTS #Army #فالو_لایک_فراموش_نشه😻❤👉
دیدگاه ها (۱)

پارت ۱۹۸

چند پارتی بازیچه

پارت ۱۰ | انتقام شیرین! 😂ساعت ۸:۳۰ صبح، شرکت JK Groupجیمین ب...

چندپارتی جونگ کوک

چند پارتی✨شب بود و بارون شدیدی می‌بارید.ات و جونگ‌کوک روی مب...

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

خــــورشــــــیــــد شـــبــــهــامــــ🌗ᴘᴀʀᴛ 47[راوی]جمعه با...

پارت اخر فردا ساعت۱۲:۳۰ویو تهیونگ:از خواب بیدار شدم و دیدم ج...

معاملهp24جونگ‌کوک چند لحظه ساکت ماند. هنوز بی‌جان روی دست‌ها...

LESSON

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط