{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فتنه88

فتنه88
  

 سخن از فتنه شد و چرت غزل شد پاره
 واژه‌ها دربه در و قافیه‌ها آواره
  
 قصه تلخ است چه تلخ است! بگویم یا نه؟
 صبرتان می‌رود از دست! بگویم یا نه؟
  
 شاید از قصه ما خُلق شما تنگ شود!
 یا که این گفته خود آغازگر جنگ شود
  
 **
 قصه آن بود که دشمن دهنش آب افتاد
 کشتی وحدت ما سخت به گرداب افتاد
  
 آتش فتنه چنان شد که خدا می‌داند
 آنقدر دل نگران شد که خدا می‌داند
  
 قصه آن بود که یک طائفه که فتنه ازوست
 دوست را دشمن خود خواند، وَ دشمن را دوست
  
 آری آن طائفه خود را ز خدا منفک کرد
 روی بر سامری آورد به موسی شک کرد
  
 سامری گفت بیایید به شهرت برسیم
 با پرستیدن گوساله به قدرت برسیم
  
 سامری گفت که در شور حکومت شعف است
 باید این بار به قدرت برسیم این هدف است
  
 آری آن صدرنشینان بنی‌صدر شده
 خویش را قدر ندانسته و بی‌قدر شده
  
 گرچه یاران علی بودند سازش کردند
 با معاویه نشستند و خوش وبش کردند
  
 نکته‌ها بر لبمان رفت و خریدار نبود
 گوش آن طائفه انگار بدهکار نبود
  
 آری آن طائفه می‌گفت: نصیحت کافی است
 خسته‌ایم از سخن مفت! نصیحت کافی است
  
 کم به تطبیق بخوانید ز تاریخ اینجا
 خیمه را نیست نیاز این همه بر میخ اینجا
  
 **
 نیست در حافظه دهر، زهیر و طلحه
 کم بسازید در این شهر، زهیر و طلحه
  
 کم بگویید ز صفین و جمل، این آن نیست
 «این همان قصه اسلام ابوسفیان» نیست
  
 داشت آن طائفه هر چند صدایی دیگر
 آب می‌خورد ولی فتنه ز جایی دیگر
  
 قصه آن بود که یک طایفه درویش شدند
 جانماز آب‌کشان عافیت اندیش شدند
  
 گاه از این سوی سخن گاه از آن سو گفتند
 هر چه گفتند در  آنروز دو پهلو گفتند
  
 خواستند امر نماید به حمیّت مولا
 تن دهد باز به امر حکمیت مولا
  
 همچو امروز پر از فتنه شود فرداها
 افتد این کار به تدبیر ابوموسی‌ها
  
 پیش پای شرر عاطفه کُش خوابیدند
 پشت دیوار کج حادثه خوش خوابیدند
  
 دوستان! حادثه نزدیک شده خوش باشید
 جاده لغزنده و تاریک شده خوش باشید
  
 خوش بخوابید در این ابر، هوا دم کرده است
 سامری لشکری از حیله فراهم کرده است
  
 سر این طایفه انگار که در آخور بود
 گوششان ظاهراً از حرف و نصیحت پُر بود
  
 **
 الغرض روی سگ فاجعه بالا آمد
 خصمِ پنهان شده این مرتبه پیدا آمد
  
 شادمان بود و بسی معرکه‌داری می‌کرد
 دشمن این حادثه را روز شماری می‌کرد
  
 چشم مادر پی این حادثه چون کارون بود
 بد به دل راه ندادیم ولی دل خون بود
  
 آه از آن فرقه با اجنبی خود نشناس
 گونه گون ظاهراً اما سر و ته یک کرباس
  
 مهر بر لب زده بودند و تماشا کردند
 از پس حادثه‌ها چهره هویدا کردند
  
 این جماعت چه شباهت به خمینی دارند؟!
 چقدر در دل خود شور حسینی دارند؟!
  
 مگر این نغمه ز نای شهدا جاری نیست؟
 مگر این زمزمه در خون خدا جاری نیست؟
  
 که سکوت من و تو وقت خطر جایز نیست
 کوفه کوفه است ولی ترک سفر جایز نیست
  
 همه گفتند بمان مرتبه پیمایی کن
 در همین مکه اقامت کن و آقایی کن
  
 دست کم سمت حوالی وطن هجرت کن
 ای عقیق از همه بگذر به یمن هجرت کن
  
 همه گفتند بمان او سخنی دیگر داشت
 آن سفر کرده هوای وطنی دیگر داشت
  
 **
 کوچ کرد از وطنش بال و پری پیدا شد
 رفت در جاده شتابان سفری پیدا شد
  
 شب تاریخ پر از قهقهه غفلت بود
 ناگهان عطر دعای سحری پیدا شد
  
 بانگ زد عقل که «اقبالِ» شقایق با اوست
 «نعره زد عشق که خونین جگری پیدا شد» 3
  
 گفت هنگام قیام است سر و جان بازید
 سر مدزدید اگر فتنه گری پیدا شد
  
 وای اگر اهل بصیرت اُحد از یاد برند
 چون غنیمت زدگان ترک خود از یاد برند
  
 وای اگر مزرعه‌ها سوخته با رعد شود
دیدگاه ها (۴)

🔘بعثت امت، شکست فرعونیان🔻چهل شب و روز است که خداوند متعال پی...

🚦نقطه شروع تحریم‌های کمرشکن کجا بود!؟⚠️ در جریان فتنه ۸۸ جری...

*اعتراف دیرهنگام یک اصطلاح طلب بدخیم به باز کردن راه تحریم ه...

با همه‌ی بی‌سر و سامانی‌امباز به دنبال پریشانی‌امطاقت فرسودگ...

💠در تحلیل‌هایمان عاملیت ایران را دست‌کم نگیریمسعید آجورلو عض...

🔺پروژه جدید «من استعفا دادم!» به روایت بانوی هم‌وطن مقیم هلن...

🔻آقای رئیس‌جمهور؛ جنگ را چگونه پایان دهیم؟🔹این‌ روزها برخی ا...

🔴جدی گرفتن مسئله ،#نفوذ_فرهنگی🔹️آخرین صحبت امروز من این است:...

🎥امیر خراسانی: هیچ محققی در حوزه‌های کلان که به مسئله نظم ف...

شهیدی که قصه‌اش،از خودِ شهادتش عجیب‌تر است…شهید فخّار؛مردی ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط