‍ 🔻

‍ 🔻
سلام بانو
حالِ دلت را نمی پرسم
چه حال و احوالی
خوب می دانم
تنها شده ای بانو
و در اوج دوست داشتن
بین زمین و آسمان رها شده ای بانو
این روز ها
هر که سراغت را می گیرد، می گویم :
بانوی ما، بارانی ست
ردِ اشک هایش را که بگیرید
جایی در منتهایِ دلتنگی
به او می رسید
بانوی پاییزی
در پرسه های تنهایی ات
یک بالاپوش با خودت بردار
بپوشان دلِ رنجورت را
هوا این روزها
عجیب موذی شده است، بانو
می دانم منتظری اما
این را باور کن
آن که باید خوشحالت کند
جایی در همین نزدیکی
مشغولِ دیگریست، بانو
می دانم عاشقی کور و کر می شود، اما
رها کن این دوست داشتن را،

بانو
دیدگاه ها (۱)

پرنسس ناخواسته

پارت ۶داشتم نگاه جونگ کوک میکردم که یهو از پله ها سر خوردم و...

رمان لونا و ویلیام قسمت ۱۲

آوای شبپارت ۱۲ویو نویسنده ساعت : ۳:۳۰ بعد از این که انیا بکی...

هم سلولی خطرناک (part2)هفته‌ی اول دختر یاد گرفت چطور توی زند...

🍁🌲 پاییز آرام می‌آید؛ جنگل هنوز به سبز ماندن دل بسته است! 🌿🍂...

🔻 من خاک خورده دوستت دارماز آن دوست داشتن هایی که از دور پر ...

عاشقانه های شبنم

مادربزرگ می‌گفت: هرکسی در این دنیا نان قلبش را می‌خورد...تنه...

(قسمت دوم)🔻 بالاخره‌ قضیه‌ تمام‌ شد و من‌ در حال‌ غش‌ بودم، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط