پارت 2
داشتم راه می رفتم که دیدم زنگ در رو زدن
رفتم در رو باز کردم با اعضا رو به رو شدم با کله های بدون مو و کچل البته خودم هم هنوز موهام بالا نیومده بود همه موهاشون کوتاه بود به جز یونگی
+سلام به همگی
همه.سلام
جیهوپ .آخ ننه بده من این قند عسلو
جیمین. جیهوپ ما تو صفیم هاا
جیهوپ. برین نیم ساعت دیگه بیاین
که یک هم میا گریه کرد
جین. بده من بچه رو به گریه انداختی
کوک. جین دوباره رگ مادریت گل کرد؟
جین.نامجون نامجونننن
+(از تو آشپز خونه) بلههه
جین. یک قابلمه یا ماهیتابه به من بده
+برای چی
جین. تو بیار چیکار به ایناش داری
+باشه بیا
جیمین.کوک سرتو بدوز
میا خندش گرفت
شوگا .جین بچه رو بده به من
جین. بیا
شوگا بچه رو گرفت میا تا رفت بغل شوگا چشماش برق زد و خنده ای کرد
کوک. فکر کنم میا بعد نامی اولین دوستش رو پیدا کرد
میا داشت با دستای کوچولوش صورت شوگا رو نوازش می کرد شوگا هم باهاش بازی می کرد از اون زمان شوگا با میا خیلی خوب بود وقتی اعضا می آومدن میا اولین نفر می رفت بغل شوگا
فلش بک به زمان حال
میا شش ساله بود سه سال پیش مامان و باباش داخل هواپیمایی که سقوط کرد مردم و با نامجون زندگی می کرد
&داداش ،داداشش
+جانم پرنسسم
&خیلی دوست دارم
+منم همین طور
&میگم داداش ......
ادامه دارد......
امیدوارم خوشتون اومده باشه ممنون میشم لایک و کامنت بزاری
❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️
رفتم در رو باز کردم با اعضا رو به رو شدم با کله های بدون مو و کچل البته خودم هم هنوز موهام بالا نیومده بود همه موهاشون کوتاه بود به جز یونگی
+سلام به همگی
همه.سلام
جیهوپ .آخ ننه بده من این قند عسلو
جیمین. جیهوپ ما تو صفیم هاا
جیهوپ. برین نیم ساعت دیگه بیاین
که یک هم میا گریه کرد
جین. بده من بچه رو به گریه انداختی
کوک. جین دوباره رگ مادریت گل کرد؟
جین.نامجون نامجونننن
+(از تو آشپز خونه) بلههه
جین. یک قابلمه یا ماهیتابه به من بده
+برای چی
جین. تو بیار چیکار به ایناش داری
+باشه بیا
جیمین.کوک سرتو بدوز
میا خندش گرفت
شوگا .جین بچه رو بده به من
جین. بیا
شوگا بچه رو گرفت میا تا رفت بغل شوگا چشماش برق زد و خنده ای کرد
کوک. فکر کنم میا بعد نامی اولین دوستش رو پیدا کرد
میا داشت با دستای کوچولوش صورت شوگا رو نوازش می کرد شوگا هم باهاش بازی می کرد از اون زمان شوگا با میا خیلی خوب بود وقتی اعضا می آومدن میا اولین نفر می رفت بغل شوگا
فلش بک به زمان حال
میا شش ساله بود سه سال پیش مامان و باباش داخل هواپیمایی که سقوط کرد مردم و با نامجون زندگی می کرد
&داداش ،داداشش
+جانم پرنسسم
&خیلی دوست دارم
+منم همین طور
&میگم داداش ......
ادامه دارد......
امیدوارم خوشتون اومده باشه ممنون میشم لایک و کامنت بزاری
❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️
- ۱۴.۹k
- ۱۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط