چند خط درد دل
بسم الله الرحمن الرحیم
مردم ایران با مؤلفههای دموکراسی و آزادی خواهانه به سلطنت رسیدند. در این را چه افرادی که جان خود را از دست ندادند...
غرب این را مدیون چه کسانی است؟
الف) استاد دانشگاهی که صدای آزادی را در بلوای ۱۴۰۱ دید و آنرا مدنی ترین حالت اعتراض و یک اعتراض برساخته از کفه جامعه دانست، بزرگترین کمک را به این سمت و سو کرد. آزادی مفهوم و تبارشناسی واقعی دارد و استاد دانشگاه نه باجهل، بلکه در نهایت عالم بودن به این تبار شناسی، تلاش کرد معنای آنرا منحرف کند و آزادی را صرفا ظاهری بیان کند. دقیقا این همان ساده کردن مؤلفهها و معانی است. اگر مخالف آن حرفی زده شود عبارات پستمدرن را ردیف میکنند و مستقیما شمارا در گوشه رینگ قرار میدهند که برداشت و خوانش عدهای این بود و شما حق ندارید روایت خود را تحمیل کنید.🙂
ب) تقریبا از اواسط دهه هفتاد، یکسری جریانات در داخل کشور قدرت گرفتند که خوانشی شاذ از دین داشتند، بهتر است به ان نپردازیم. اما آنها در بهبوهه انتخاباتها ویروس آزادی ظاهری را در میان مردم تزریق کرده و مردم رفته رفته تحت تاثیر فضای آنها قرار گرفته و آنهارا در قدرت ثابت نگه داشتند. اوج این حرکت در سال ۱۳۸۸ و ۱۳۹۶ بود. به هرکس که مخالف این آزادی ظاهری و حرکت آنها رو به تضعیف جامعه بود، لیبل طالبان چسباندند. اشاره شود به انتخابات ۱۴۰۳ و جدال بین آذری جهرمی و پایدارچیها.
ج) یک بخش از این پروپاگاندای تضعیف ایران بزرگ، از فتنه یا بیطرف بگیم، جمع صورتیها شروع شد. عدهای با تم صورتی و کاملا هماهنگ باهم یک پیام را به جامعه ایران بصورت زیر پوستی رساندند. صراحتا عرض کنم محمد خاتمی و فائزه هاشمی و سپس جواد ظریف و حسن روحانی و کروبی. این درحالی بود که سخنگوی دولت پزشکیان آنهارا سربازان نظام مقدس جمهوری اسلامی معرفی کرده بود. چند ماه نگذشت که تیپ فائزه هاشمی به الگوی لباس پوشیدن تروریستهای داخل خیابان در دیماه بدل شد. سپس حسن روحانی و کروبی دست به تخریب رهبری زدند. آنها هم مانند پزشکیان نهج البلاغه را رفرنس دادند! اما از مطلب دور نشویم...
ربط این اقشاری که گفته شد و آن اقشاری که فرصت بیانشان نبود به مؤلفههای دموکراسی و سلطنت طلبی چه بود؟!
ادامه در پست بعدی
مردم ایران با مؤلفههای دموکراسی و آزادی خواهانه به سلطنت رسیدند. در این را چه افرادی که جان خود را از دست ندادند...
غرب این را مدیون چه کسانی است؟
الف) استاد دانشگاهی که صدای آزادی را در بلوای ۱۴۰۱ دید و آنرا مدنی ترین حالت اعتراض و یک اعتراض برساخته از کفه جامعه دانست، بزرگترین کمک را به این سمت و سو کرد. آزادی مفهوم و تبارشناسی واقعی دارد و استاد دانشگاه نه باجهل، بلکه در نهایت عالم بودن به این تبار شناسی، تلاش کرد معنای آنرا منحرف کند و آزادی را صرفا ظاهری بیان کند. دقیقا این همان ساده کردن مؤلفهها و معانی است. اگر مخالف آن حرفی زده شود عبارات پستمدرن را ردیف میکنند و مستقیما شمارا در گوشه رینگ قرار میدهند که برداشت و خوانش عدهای این بود و شما حق ندارید روایت خود را تحمیل کنید.🙂
ب) تقریبا از اواسط دهه هفتاد، یکسری جریانات در داخل کشور قدرت گرفتند که خوانشی شاذ از دین داشتند، بهتر است به ان نپردازیم. اما آنها در بهبوهه انتخاباتها ویروس آزادی ظاهری را در میان مردم تزریق کرده و مردم رفته رفته تحت تاثیر فضای آنها قرار گرفته و آنهارا در قدرت ثابت نگه داشتند. اوج این حرکت در سال ۱۳۸۸ و ۱۳۹۶ بود. به هرکس که مخالف این آزادی ظاهری و حرکت آنها رو به تضعیف جامعه بود، لیبل طالبان چسباندند. اشاره شود به انتخابات ۱۴۰۳ و جدال بین آذری جهرمی و پایدارچیها.
ج) یک بخش از این پروپاگاندای تضعیف ایران بزرگ، از فتنه یا بیطرف بگیم، جمع صورتیها شروع شد. عدهای با تم صورتی و کاملا هماهنگ باهم یک پیام را به جامعه ایران بصورت زیر پوستی رساندند. صراحتا عرض کنم محمد خاتمی و فائزه هاشمی و سپس جواد ظریف و حسن روحانی و کروبی. این درحالی بود که سخنگوی دولت پزشکیان آنهارا سربازان نظام مقدس جمهوری اسلامی معرفی کرده بود. چند ماه نگذشت که تیپ فائزه هاشمی به الگوی لباس پوشیدن تروریستهای داخل خیابان در دیماه بدل شد. سپس حسن روحانی و کروبی دست به تخریب رهبری زدند. آنها هم مانند پزشکیان نهج البلاغه را رفرنس دادند! اما از مطلب دور نشویم...
ربط این اقشاری که گفته شد و آن اقشاری که فرصت بیانشان نبود به مؤلفههای دموکراسی و سلطنت طلبی چه بود؟!
ادامه در پست بعدی
- ۲۸.۴k
- ۲۹ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط