{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شبی روباهی وارد گندمزاری شد و بخش کوچکی از مزرعه را لگدما

شبی روباهی وارد گندمزاری شد و بخش کوچکی از مزرعه را لگدمال کرد و به صاحب مزرعه کمی ضررزد. پیرمردِ کشاورز کینه روباه را بدل گرفت و تصمیم گرفت انتقام بگیرد. مقداری پوشال به دُمِ روباه بست و آتش زد. روباه شعله ور در مزرعه به اینطرف و آن طرف میدوید و کشاورز هم به دنبالش، گندمزار به خاکستر تبدیل شد. وقتی کینه به دل گرفته و در پی انتقام هستیم، باید بدانیم آتش این انتقام دامن خودمان را هم خواهد گرفت، بهتر است ببخشیم وبگذریم.
دیدگاه ها (۳۰)

کشاورزی یک مزرعه بزرگ گندم داشت زمین حاصلخیزی که گندم آن زبا...

کشاورزی یک مزرعه بزرگ گندم داشت زمین حاصلخیزی که گندم آن زبا...

کشاورزی یک مزرعه بزرگ گندم داشتزمین حاصلخیزی که گندم آن زبان...

#داستانهای_آموزنده کشاورزی یک مزرعه بزرگ گندم داشت زمین حاص...

#داستان پندآموزکشاورزی یک مزرعه بزرگ گندم داشت زمین حاصلخیزی...

آتش انتقام.....👇 هنگام برداشت محصول بود. شبی از شبها...

کشاورزی مزرعه بزرگ گندم داشت زمین حاصلخیزی که گندم آن زبانزد...

🌾کشاورزی يک مزرعه ی بزرگ گندم داشت. زمين حاصلخيزی که گندم آن...

️کشاورز در مزرعه گندم کاشت. زمین حاصلخیز بود و نعمت گندم فرا...

کشاورزی یک مزرعه بزرگ گندم داشت; زمین حاصلخیزی که گندم آن زب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط