𓆩🩸𓆪 𝐁𝐋𝐎𝐎𝐃 𝐎𝐀𝐓𝐇 ⛓️ پیمان خون | پارت ³ 🥀
𓆩🩸𓆪 𝐁𝐋𝐎𝐎𝐃 𝐎𝐀𝐓𝐇 ⛓️ پیمان خون | پارت ³ 🥀
━━━━━━━━━━━━━━━━━━
[عمارت کیم ـ ساعت ۱۲:۱۵ نیمهشب]
تهیونگ هنوز به عکس قدیمی خیره شده بود.
تهیونگ: جونگکوک، این عکس رو قبلاً دیدی؟
جونگکوک: نه، ولی مطمئنم یکی داره ما رو بازی میده.
تهیونگ: از این لحظه به بعد، به هیچکس اعتماد نمیکنیم.
جونگکوک: حتی به همدیگه؟
تهیونگ: مخصوصاً به همدیگه!
گوشی تهیونگ زنگ خورد؛ یک شماره ناشناس.
تهیونگ: حرف بزن.
مرد ناشناس: هنوزم فکر میکنی رئیس این بازی هستی، کیم؟
تهیونگ: تو کی هستی؟
مرد ناشناس: کسی که پانزده سال پیش باید پیداش میکردی.
تماس قطع شد.
جونگکوک: چی گفت؟
تهیونگ: یه نفر که فکر میکردم برای همیشه از زندگیم حذف شده.
━━━━━━━━━━━━━━━━━━
[پارکینگ عمارت ـ همان زمان]
جنی پاکت رو باز کرد.
داخلش عکسی از پدرش کنار تهیونگ بود.
جنی: این دیگه چه کوفتیه؟!
پشت عکس نوشته شده بود:
«قاتل پدرت کسی نیست که فکر میکنی.»
جنی: نه... امکان نداره.
ناگهان صدایی از پشت سرش بلند شد.
مرد ناشناس: بالاخره حقیقت رو پیدا کردی.
جنی برگشت.
جنی: تو کی هستی؟
مرد: کسی که میتونه تمام دروغهای تهیونگ رو برات فاش کنه.
جنی: از کجا بدونم خودت دروغ نمیگی؟
مرد لبخند زد.
مرد: فردا شب، ساعت دوازده. انبار قدیمی کنار رودخونه. اگه حقیقت رو میخوای، تنها بیا.
━━━━━━━━━━━━━━━━━━
[مکان نامعلوم ـ ساعت ۱۲:۳۰ نیمهشب]
لیسا هنوز به عکس پدرش و تهیونگ خیره بود.
لیسا: چرا پدرم با اون بوده؟
مرد مرموز: چون پدرت تنها کسی بود که میدونست خاندان کیم چطور به قدرت رسید.
لیسا: منظورت چیه؟
مرد: پونزده سال پیش، یه اتفاق افتاد که زندگی هر چهار نفرتون رو تغییر داد.
لیسا: جنی هم درگیر این ماجراست؟
مرد: بیشتر از چیزی که تصور میکنی.
لیسا: پس چرا الان برگشتی؟
مرد چند لحظه سکوت کرد.
مرد: چون قاتل واقعی هنوز آزاده.
لیسا با شوک بهش نگاه کرد.
لیسا: قاتل واقعی کیه؟
مرد به چشماش خیره شد.
مرد: یکی از آدمهایی که بهشون اعتماد داری.
━━━━━━━━━━━━━━━━━━
[عمارت کیم ـ ساعت ۱:۰۰ بامداد]
تهیونگ وارد اتاق کارش شد و کشوی مخفی میزش رو باز کرد.
داخل کشو، عکسی قدیمی از چهار کودک وجود داشت.
پشت عکس نوشته شده بود:
«وقتی حقیقت فاش بشه، یکی از شما چهار نفر همهچیز رو از دست میده.»
تهیونگ عکس رو برگردوند.
پایین عکس، یک اسم نوشته شده بود.
لالیسا مانوبان.
تهیونگ زیر لب گفت:
«پس بالاخره برگشتی...»
در همین لحظه، در اتاق باز شد.
جونگکوک: تهیونگ؟ باید باهات حرف بزنم.
تهیونگ سریع عکس رو پنهان کرد.
تهیونگ: دربارهٔ چی؟
جونگکوک: من یه چیزی رو بهت نگفتم.
تهیونگ: چی؟
جونگکوک نفس عمیقی کشید.
جونگکوک: من اون عکس پانزده سال پیش رو قبلاً دیدم.
نگاه تهیونگ سرد شد.
تهیونگ: چی گفتی؟
جونگکوک: و میدونم اون شب واقعاً چه اتفاقی افتاد.
━━━━━━━━━━━━━━━━━━
𓆩🖤𓆪 پایان پارت سوم
🩸 آیا جونگکوک تمام حقیقت رو میدونه؟
🥀 چرا اسم لیسا توی عکس مخفی تهیونگ بود؟
⛓️ قاتل واقعی کیه؟
و مهمتر از همه... جونگکوک چه رازی رو از تهیونگ پنهان کرده؟
𓆩🩸𓆪 𝐓𝐎 𝐁𝐄 𝐂𝐎𝐍𝐓𝐈𝐍𝐔𝐄𝐃...
━━━━━━━━━━━━━━━━━━
[عمارت کیم ـ ساعت ۱۲:۱۵ نیمهشب]
تهیونگ هنوز به عکس قدیمی خیره شده بود.
تهیونگ: جونگکوک، این عکس رو قبلاً دیدی؟
جونگکوک: نه، ولی مطمئنم یکی داره ما رو بازی میده.
تهیونگ: از این لحظه به بعد، به هیچکس اعتماد نمیکنیم.
جونگکوک: حتی به همدیگه؟
تهیونگ: مخصوصاً به همدیگه!
گوشی تهیونگ زنگ خورد؛ یک شماره ناشناس.
تهیونگ: حرف بزن.
مرد ناشناس: هنوزم فکر میکنی رئیس این بازی هستی، کیم؟
تهیونگ: تو کی هستی؟
مرد ناشناس: کسی که پانزده سال پیش باید پیداش میکردی.
تماس قطع شد.
جونگکوک: چی گفت؟
تهیونگ: یه نفر که فکر میکردم برای همیشه از زندگیم حذف شده.
━━━━━━━━━━━━━━━━━━
[پارکینگ عمارت ـ همان زمان]
جنی پاکت رو باز کرد.
داخلش عکسی از پدرش کنار تهیونگ بود.
جنی: این دیگه چه کوفتیه؟!
پشت عکس نوشته شده بود:
«قاتل پدرت کسی نیست که فکر میکنی.»
جنی: نه... امکان نداره.
ناگهان صدایی از پشت سرش بلند شد.
مرد ناشناس: بالاخره حقیقت رو پیدا کردی.
جنی برگشت.
جنی: تو کی هستی؟
مرد: کسی که میتونه تمام دروغهای تهیونگ رو برات فاش کنه.
جنی: از کجا بدونم خودت دروغ نمیگی؟
مرد لبخند زد.
مرد: فردا شب، ساعت دوازده. انبار قدیمی کنار رودخونه. اگه حقیقت رو میخوای، تنها بیا.
━━━━━━━━━━━━━━━━━━
[مکان نامعلوم ـ ساعت ۱۲:۳۰ نیمهشب]
لیسا هنوز به عکس پدرش و تهیونگ خیره بود.
لیسا: چرا پدرم با اون بوده؟
مرد مرموز: چون پدرت تنها کسی بود که میدونست خاندان کیم چطور به قدرت رسید.
لیسا: منظورت چیه؟
مرد: پونزده سال پیش، یه اتفاق افتاد که زندگی هر چهار نفرتون رو تغییر داد.
لیسا: جنی هم درگیر این ماجراست؟
مرد: بیشتر از چیزی که تصور میکنی.
لیسا: پس چرا الان برگشتی؟
مرد چند لحظه سکوت کرد.
مرد: چون قاتل واقعی هنوز آزاده.
لیسا با شوک بهش نگاه کرد.
لیسا: قاتل واقعی کیه؟
مرد به چشماش خیره شد.
مرد: یکی از آدمهایی که بهشون اعتماد داری.
━━━━━━━━━━━━━━━━━━
[عمارت کیم ـ ساعت ۱:۰۰ بامداد]
تهیونگ وارد اتاق کارش شد و کشوی مخفی میزش رو باز کرد.
داخل کشو، عکسی قدیمی از چهار کودک وجود داشت.
پشت عکس نوشته شده بود:
«وقتی حقیقت فاش بشه، یکی از شما چهار نفر همهچیز رو از دست میده.»
تهیونگ عکس رو برگردوند.
پایین عکس، یک اسم نوشته شده بود.
لالیسا مانوبان.
تهیونگ زیر لب گفت:
«پس بالاخره برگشتی...»
در همین لحظه، در اتاق باز شد.
جونگکوک: تهیونگ؟ باید باهات حرف بزنم.
تهیونگ سریع عکس رو پنهان کرد.
تهیونگ: دربارهٔ چی؟
جونگکوک: من یه چیزی رو بهت نگفتم.
تهیونگ: چی؟
جونگکوک نفس عمیقی کشید.
جونگکوک: من اون عکس پانزده سال پیش رو قبلاً دیدم.
نگاه تهیونگ سرد شد.
تهیونگ: چی گفتی؟
جونگکوک: و میدونم اون شب واقعاً چه اتفاقی افتاد.
━━━━━━━━━━━━━━━━━━
𓆩🖤𓆪 پایان پارت سوم
🩸 آیا جونگکوک تمام حقیقت رو میدونه؟
🥀 چرا اسم لیسا توی عکس مخفی تهیونگ بود؟
⛓️ قاتل واقعی کیه؟
و مهمتر از همه... جونگکوک چه رازی رو از تهیونگ پنهان کرده؟
𓆩🩸𓆪 𝐓𝐎 𝐁𝐄 𝐂𝐎𝐍𝐓𝐈𝐍𝐔𝐄𝐃...
- ۵۰۷
- ۲۳ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط