{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"نشانی ها"

"نشانی ها"

میدانم
حالا سالهاست که دیگر هیچ نامه ای به مقصد نمی رسد
حالا بعد از آن همه سال، آن همه دوری
آن همه صبوری
من دیدم از همان سرِ صبحِ آسوده
هی بوی بال کبوتر و
نایِ تازه ی نعنای نورسیده می آید
پس بگو قرار بود که تو بیایی و ... من نمیدانستم!
دردت به جانِ بیقرارِ پُر گریه ام
پس این همه سال و ماهِ ساکتِ من کجا بودی؟


حالا که آمدی
حرفِ ما بسیار،
وقتِ ما اندک،
آسمان هم که بارانیست...!


به خدا وقت صحبت از رفتنِ دوباره و
دوری از دیدگانِ دریا نیست!
سربه سرم میگذاری ... ها؟
میدانم که میمانی
پس لااقل باران را بهانه کُن
دارد باران می آید.
دیدگاه ها (۲)

میدانم حالا سالهاست که دیگر هیچ نامه ای به مقصد نمی رسد حالا...

می‌دانمحالا سالهاست که دیگر هیچ نامه‌ای به مقصد نمی‌رسدحالا ...

میدانمحالا سال هاست که دیگر هیچ نامه ای به مقصد نمی رسدحالا ...

می‌دانم حالا سالهاست که دیگر هیچ نامه‌ای به مقصد نمی‌رسد حال...

حالا که آمدی حرفِ ما بسیار وقت ما اندک آسمان هم که بارانی...

من دیدم از همان سرِ‌ صبحِ آسوده هی بوی بال کبوتر و نایِ تازه...

حالا که آمدیحرفِ ما بسیار، وقتِ ما اندک، آسمان هم که بارانی ...

🖤🎵دردت به جانِ بی‌قرارِ پُر گریه‌ام...پس این همه سال و ماهِ ...

میدانم حالا سالهاست که دیگر هیچ نامه‌ای به مقصد نمیرسدحالا ب...

می‌دانم حالا سالهاست که دیگر هیچ نامه‌ای به مقصد نمی‌رسد حال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط