{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می پیچم در خودم... نه از درد!!! خاطرات را در درون زاویه ه

می پیچم در خودم... نه از درد!!! خاطرات را در درون زاویه هایم می جویم... "خاکستری شده ام" بعد از رفتنت ، رنگ ها پریدند... هوا سرد و مه گرفته شد.. "خوبی ها تمام شد" و اما، عشق.... رفت و بر باد شد... "تمام وجودم سرد شد" لبهایم کبود شد از نبود گرمای تو... دستهایم یخ بسته اند... و "قلبم" هیچ روزنه ای به سوی هیچ ندارد.... خاکستری شده ام "خاکستری"
دیدگاه ها (۱)

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

مرد بی رحم

پارت: 25 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*عصر همان روز، هوا به طرز ا...

Rofile of the wolf...10

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②②_بخش دوم_چوبدستی ها دست ری است...

# پارت هشتم: حصارِ گرم در شبِ سردسرمای شبانه، پارچه‌ی ابریشم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط