سناریو بلولاک
سناریو بلولاک
اگر بهشون مشت بزنیم:
ایساگی: شوکه میشه ولی چیزی نمیگه و بعدش میپرسه«چیزی شده کاری کردم؟» «نه فقط خیلی میخواستم بهت مشت بزنم»
رین: به بازوش مشت میزنی و یه نگاه برو بمیر بابا بهت تحویل میده و تو با چشم غره ساکتش میکنیو رین انسان میشه
سائه: جاخالی میده و نمیزاره بهش بخوره و یه نگاهی تاسف بار بهت نشون میده و تورو از کدت پشیمون میکنه
باچیرا: میخنده میاد باهات شوخی کنه اونم دستشو بلند میکنه تا بزنه چشماتو از ترس میبندی دستش رو میزاره رو سرت وبغلت میکنه
ناگی: تعجب میکنه و نگات میکنه«هاع؟» «دردت نگرفت؟» «نه» اخمی کرد ولپاتو باد کردی ناگی متوجه شد باید تظاهر کنه دردش بگیره«واییی دستمممم ا.ت نکبت عقده ایی»
رئو: خنده ی پولدارانه میکنه«ها ها ها ها ها» نگاه ضایعه ای بهش میکنی«کوفت، بچه مایه دار» همچنان خنده ی پولدارانه«روباه کوچولوی خودمی»
چیگیری: جیغ میکشه موهاتو میگیره و میکشه«دختره ی سلیطه» توهم موهاشو میگیری و میکشی و گیسو گیسو کشی بین دوتا خانوم شروع میشه«پسره ی ایکبیری بدون مواد افزودنی ایشاالله سقط شی»
یوکیمیا: سعی میکنه تظاهر کنه که دردش گرفته تا تو ناراحت نشی«اخ اخ اخ ا.ت دردم گرفت اروم تر» و تو احساس گودرتمندی کردییی گوردتت
آیکو: همون لحظه بدون توجه شروع میکنه به لاس زدن، باهات«او ا.ت کوچولوی من از این کارا بلد بود من نمیدونستم و......» اینقدر ادامه داد که از خجالت گوجه خیار شده بود
کازوما:نمیزاره بزنی دستت رو میگیره تا میای با اون یکی hand ات بزنی(چه باکلاسم من😂) اون یکی ام میگیره و تورو میندازه تو بغلش
سندو: بهت چشم غره میره و تورو از کار یکه کردی پشیمون میکنههه
بارو: خبرنگار«شما ایمجا باروعه خشمگین رو دارید که الان ا. ت رو میترکونه» تز عصبامیت میخواست بزنه بترکی ولی نزد
هیوری:«چی؟» «هیچی هیچی راحت باش» تا اومدی یه کلمه دیگه بگی اب رو ریخت رو صورتت به نشانه ی شوخی ولی تورو هاپو کرد، این کارش و....
کاراسو: تا اومدی بزنی با شصتش انگشت وسطش رو هل داد وخورد به پیشونی تو و تو نتونستی مشت بزنی«هییی، این چه کاری بود» هیچی نگفت و خندید
چارلز: کلی خندید و از این شوخیت خوشش اثمده بود هرچند براش اندازه گاز مورچه هم درد نداشتش
لورنزو: جلوت رو گرفت و بلندت کرد وانداختش روی کولش «خب کجا بریم برا انسان کردن تو؟» بردت به ستون خونه بستت و تا یه روز بازت نکرد
نس: گریه کرد«میرم به کایزر میگم» برای اینکه کاری نکنه بغلش کردی و نازش رو کشیدی و بوسش کردی
شیدو: الفاتحه، نیاز نیست بگم هست؟
کایزر: پوزخند مبیناکش میزنه«پرنسس کوچولو جرات کرده اربابش رو بزنه؟ باید تنبیهن کنم؟» تو همون لحظه مکان رو ترک کردی.
پایان.
اگر بهشون مشت بزنیم:
ایساگی: شوکه میشه ولی چیزی نمیگه و بعدش میپرسه«چیزی شده کاری کردم؟» «نه فقط خیلی میخواستم بهت مشت بزنم»
رین: به بازوش مشت میزنی و یه نگاه برو بمیر بابا بهت تحویل میده و تو با چشم غره ساکتش میکنیو رین انسان میشه
سائه: جاخالی میده و نمیزاره بهش بخوره و یه نگاهی تاسف بار بهت نشون میده و تورو از کدت پشیمون میکنه
باچیرا: میخنده میاد باهات شوخی کنه اونم دستشو بلند میکنه تا بزنه چشماتو از ترس میبندی دستش رو میزاره رو سرت وبغلت میکنه
ناگی: تعجب میکنه و نگات میکنه«هاع؟» «دردت نگرفت؟» «نه» اخمی کرد ولپاتو باد کردی ناگی متوجه شد باید تظاهر کنه دردش بگیره«واییی دستمممم ا.ت نکبت عقده ایی»
رئو: خنده ی پولدارانه میکنه«ها ها ها ها ها» نگاه ضایعه ای بهش میکنی«کوفت، بچه مایه دار» همچنان خنده ی پولدارانه«روباه کوچولوی خودمی»
چیگیری: جیغ میکشه موهاتو میگیره و میکشه«دختره ی سلیطه» توهم موهاشو میگیری و میکشی و گیسو گیسو کشی بین دوتا خانوم شروع میشه«پسره ی ایکبیری بدون مواد افزودنی ایشاالله سقط شی»
یوکیمیا: سعی میکنه تظاهر کنه که دردش گرفته تا تو ناراحت نشی«اخ اخ اخ ا.ت دردم گرفت اروم تر» و تو احساس گودرتمندی کردییی گوردتت
آیکو: همون لحظه بدون توجه شروع میکنه به لاس زدن، باهات«او ا.ت کوچولوی من از این کارا بلد بود من نمیدونستم و......» اینقدر ادامه داد که از خجالت گوجه خیار شده بود
کازوما:نمیزاره بزنی دستت رو میگیره تا میای با اون یکی hand ات بزنی(چه باکلاسم من😂) اون یکی ام میگیره و تورو میندازه تو بغلش
سندو: بهت چشم غره میره و تورو از کار یکه کردی پشیمون میکنههه
بارو: خبرنگار«شما ایمجا باروعه خشمگین رو دارید که الان ا. ت رو میترکونه» تز عصبامیت میخواست بزنه بترکی ولی نزد
هیوری:«چی؟» «هیچی هیچی راحت باش» تا اومدی یه کلمه دیگه بگی اب رو ریخت رو صورتت به نشانه ی شوخی ولی تورو هاپو کرد، این کارش و....
کاراسو: تا اومدی بزنی با شصتش انگشت وسطش رو هل داد وخورد به پیشونی تو و تو نتونستی مشت بزنی«هییی، این چه کاری بود» هیچی نگفت و خندید
چارلز: کلی خندید و از این شوخیت خوشش اثمده بود هرچند براش اندازه گاز مورچه هم درد نداشتش
لورنزو: جلوت رو گرفت و بلندت کرد وانداختش روی کولش «خب کجا بریم برا انسان کردن تو؟» بردت به ستون خونه بستت و تا یه روز بازت نکرد
نس: گریه کرد«میرم به کایزر میگم» برای اینکه کاری نکنه بغلش کردی و نازش رو کشیدی و بوسش کردی
شیدو: الفاتحه، نیاز نیست بگم هست؟
کایزر: پوزخند مبیناکش میزنه«پرنسس کوچولو جرات کرده اربابش رو بزنه؟ باید تنبیهن کنم؟» تو همون لحظه مکان رو ترک کردی.
پایان.
- ۱۱۹.۱k
- ۰۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط