سارای احساساتیِ من :)!...

سارای احساساتیِ من :)!...
انقد ازت نوشتم که تموم آدما میشناسنت!
نزدیک سه سال باهم بودیم و اندازه ی یه عمر خاطره دارم از تک تک لحظه های با تو بودن!
سه روزه مدام حواسم پرت توعه و انقد بهت فک کردم سرم درد میکنه!
سه روزه انقد از دلتنگی گریه کردم و از دوریمون درد کشیدم که حالم داغونه!
سه روزه با همه دعوا میکنم و مدام قهرم ، انگار تحمل هیچ کس و ندارم!
نمیدونم تا فردا که بیست و چهارم بگذره میتونم دوام بیارم و پیامم و واست نفرستم یا اینکه دوباره مثل سال قبل میزنه به سرم و غرورم و زیر پاهام لگد میکنم برای یه لحظه حرف زدن با تو!
خلاصه اینکه یه تیکه از قلب من تا همیشه دست تو میمونه!
برای همینه که مدام دلتنگتم!
فقد مراقبش باش!...
میگم...
مثل پارسال آرزو میکنم صبح بیست و چهار بهمن ماهِ تلخ و لنتی و نبینم
و این نفسای به ‌شماره افتاده همین امشب قطع بشن :)
تولدت مبارک♡...

1400/11/24

یکسال گذشت ، باور نمیکنم...
https://wisgoon.com/pin/32150570/

https://harfeto.timefriend.net/16359104176232
حرفاتون و میخونم🙃☝🏻
دیدگاه ها (۱۳)

خب...بر خلاف روز های دیگه خالتون امروز سرحال نیست..امروز با ...

Black pink 2026,10,23. , ۱۴۰۵,۸,۱

part59. . اخر دفترچرو نگاه کرد، چند برگه کنده شده بود یعنی ...

... ._ از درد به خودت میپیچی و برای جلوی اشکاتو گرفتن با دست...

اجبار به بدبختی پارت ۳۳

انتقام در لباس عشق:)پارت 2(ویو چه‌وون)(زمان حال) از صبح توی ...

وقتی فکر میکنم تو زمان های سختشون یا حتی خوشی حاشون کنارشون ...

وقتی دیر میای خونه(part 1)ساعت یک بامداد بود در کلاب رو پشت...

[ پارت آخر ]

پارت ۴ ویو ا.ت چند لحظه سرش رو انداخت پایین سکوت آزار دهنده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط